#لحظه_های_انقلاب 💥
مرد بلندقد چهارشانه سیبیلوی درشتی آمد و گفت: «از این ور میرن پیش آقا؟» گفتم: «آره. ولی مردا صُب میرن.» مرد دست کرد توی جیبش و کیفی درآورد و تصدیق پایه یکش را نشانم داد و گفت میخوام برم به آقا نشون بدم. میدونی شیش ماهه، درست شیش ماهه یه کله بیکارم. هر چه پساُفت داشتم خوردم. دیگه روم نمیشه دست خالی برم خونه. گفتم: «همۀ اینا که میبینی این جا ولن عین خودتن.» به ارتشیها نگاه کرد و گفت: «وضع من ولی خیلی خرابه.»
گفتم: «پس اونایی که شوهراشون و پسراشون و نون آوراشون کشته شدن چی بگن داداش؟ اونایی که تو نهاوند و تو نجف آباد و جاهای دیگه خونه و زندگی و دکون و مغازه و همهٔ هستیشونو به آتیش کشیدن چی بگن؟
#دهه_فجر 🎉
@masafe_akhar