eitaa logo
کانال جامع سخنرانی اساتید انقلابی
14.1هزار دنبال‌کننده
27.3هزار عکس
39.9هزار ویدیو
329 فایل
eitaa.com/joinchat/713097223C7b3c57cedf نشر ازاد 📛اخبارداغ‌محرمانه‌سیاسی‌ما‌اینجاست!👇👇👇 @Masafe_akhar تبلیغات↙️ @masaf_tabligh ☘مطالب زیبا و انسان ساز عرفا☘
مشاهده در ایتا
دانلود
🔆عبادت ابلیس اميرالمؤ منين عليه السلام فرمود: از كار خداوند درباره شيطان عبرت بگيريد، زيرا كه عبادت و بندگى بسيار و منتهاى سعى و كوشش ، او را (بر اثر تكبر) باطل و تباه ساخت ، در حالى كه خدا را شش هزار سال عبادت كرده بود، كه براى شما معلوم نيست از سالهاى دنياست يا از سالهاى آخرت (كه هر روز آن معادل پنجاه هزار سال دنياست ) و اين به جهت سركشى يك ساعت بود (كه خود را برتر از آدم دانسته و به او سجده نكرد) پس چه كس ‍ بعد از شيطان ، با بجا آوردن معصيت او، از عذاب خدا سالم ماند؟ از امام صادق عليه السلام پرسيده شد: به چه علت حق تعالى به ابليس تا وقت معلوم مهلت داد؟ فرمود: به خاطر حمد و شكرى كه به جاى آورد. پرسيده شد: حمد و شكرش چه بود، فرمود: عبادت شش هزار ساله او در آسمان (و در جاى ديگر فرمود: شيطان دو ركعت نماز در هفت آسمان به شش هزار سال بجاى آورد) 📚ابليس نامه ص 165 - علل الشرايع 2/243 🌷🎙کانال جامع اساتید انقلابی 📚👇 🕯 @masafe_akhar2
🔆پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و ابوهيثم پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به يكى از اصحاب خويش به نام ابوهيثم ابن تيهان وعده داده بود كه خادمى به او بدهد، اتفاقا سه نفر اسير نزد حضرت آوردند. پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم دو نفر از آنها را به ديگران بخشيد و يك نفر باقى ماند. در اين هنگام حضرت زهراء عليه السلام نزد پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم آمد و عرض كرد: اى رسول خدا، خادم و كمك كارى به من بدهيد، آيا اثر آسياب دستى را در دستم مشاهده نمى كنيد؟ پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به ياد وعده اى كه به ابوهيثم داده بود افتاد و فرمودند: چگونه دخترم را مقدم بر ابوهيثم بدارم ، با اينكه قبلا به او وعده داده بودم ، اگر چه دخترم با دست ضعيفش آسياب را مى چرخاند. 📚شنيدنيهاى تاريخ ص 290 - محجة البيضاء 5/338. 🌷🎙کانال جامع اساتید انقلابی 📚👇 🕯 @masafe_akhar2
🔆عبادت با عشق سعدى گويد: در يكى از سفرهاى مكه ، گروهى از جوانان با صفا و پاكدل ، همدم و همراه من بودند و زمزمه عارفانه مى نمودند و شعرى مناسب اهل تحقيق مى خواندند و با حضور قلبى خاص به عبادت مى پرداختند. در مسير راه ، عابدى خشك دل با ما همراه شد و چنين حالتى عرفانى را نمى پسنديد و چون از سوز دل آن جوان شوريده بى خبر بود، روش آنها را تخطئه مى نمود. به همين ترتيب حركت مى كرديم تا به منزلگاه منسوب به (بنى هلال ) رسيديم در آنجا كودكى سياه چهره از نسل عرب به پيش آمد و آنچنان آوازگيرائى خواند كه كشش آواز او، پرنده هوا را فرود مى آورد. شتر عابد به رقص در آمد، به طورى كه عابد بر زمين افكند و ديوانه وار سر به بيابان نهاد. به عابد گفتم : اى عابد پير! ديدى كه سروش دلنشين در حيوان اين گرنه اثر كرد، ولى همچنان تو بى تفاوت هستى (و تحت تاءثير سروشهاى معنوى قرار نمى گيرى و همچون پارسايان با صفا دل به خدا نمى دهى و صفا نمى يابى ). 📚 حكايتهاى گلستان ص 128. 🌷🎙کانال جامع اساتید انقلابی 📚👇 🕯 @masafe_akhar2
🔆برده مسلمان فضيل بن زيد رقاشى از افسران اسلام با سربازان خود قلعه اى به نام (سهرياج ) در فارس را محاصره و تصميم داشتند آنرا فتح كنند كه پس از چند ساعت زد و خورد براى استراحت به لشكرگاه خود بازگشتند. در آن زمان بردگانى كه به اسارت مسلمانان در مى آمدند، خريد و فروش ‍ مى شدند. چون مسلمان بودند به تملك كسى در نمى آمدند و با برادران مسلمان خود عليه دشمن مى جنگيدند. در آن روز يك سرباز كه برده بود. از سربازان عقب ماند و دشمن از بالاى برج با زبان محلى با او سخن گفت و از او امان خواست . و او هم امان داد. هنگامى كه سربازان اسلام به طرف قلعه حركت نمودند دشمن درب قلعه را گشود، مسلمانان تعجب كردند. دشمن امان نامه سرباز برده اى را روى دست گرفته و نشان داد. پذيرفتن امان از يك نفر سرباز امرى غير عادى بود. ناچار موضوع را به مدينه مركز خلافت خليفه دوم گزارش دادند. خليفه نوشت : مسلمان برده نيز از مسلمين است و تعهدات او مانند تعهدات شما محترم است ، بايد امان نامه او را محترم شماريد و آنرا نافذ بدانيد) 📚داستانهاى ما 1/ 111 - كودك فلسفى 2/17. 🌷🎙کانال جامع اساتید انقلابی 📚👇 🕯 @masafe_akhar2
🔆حکومت شدید بعد از مردن عاد، دو پسرش يكى شداد و ديگرى شديد به پادشاهى رسيدند. شديد قبل از شداد مرد و اشداد پادشاه تمام زمين در زمان حضرت هود عليه السلام شد. شديد اگر چه مشرك بود، اما بقدرى عدالت مى ورزيد كه مشهور شد كه گرگ به گوسفند و باز به كبك تجاوز نمى كرد. شديد در كشور خويش ، براى رسيدگى و اصلاح بين مردم و قاضى نصب كرد و هر ماه حقوق قاضى را مى پرداخت . آن قاضى تا يك سال در محكمه قضاوت نشست و كسى براى منازعه و دعوا نزدش نيامد تا حكم صادر كند.!! به شديد عرض كرد: براى من گرفتن حقوق قضاوت روا نيست ، چون حكمى نكرده ام ! شديد گفت : حقوق را بايد گرفت ، آنچه وظيفه ات است عمل كن . بعد از مدتى دو نفر نزد قاضى رفتند و يكى گفت : من از اين مرد زمينى خريده ام و در آن گنجى يافته ام ، هر چه به فروشنده مى گويم گنج را تصرف كن قبول نمى كند. فروشنده گفت : من زمين را با آنچه در آن بوده به مشترى فروخته ام . قاضى از حال ايشان جستجو نمود و معلوم شد كه يكى از آن دو شخص پسر و ديگرى دختر دارند. حكم كرد: كه دختر خريدار را به زوجيت پسر فروشنده درآورند و گنج را به اين پسر و دختر تسليم نمايند، و به اين شكل خصومت را حل و رفع نمود 📚رهنماى سعادت 2/451 - روضة الصفا 1/791 🌷🎙کانال جامع اساتید انقلابی 📚👇 🕯 @masafe_akhar2
🔆 پيمان حلف الفضول بيست سال قبل از بعثت پيامبر صلى الله عليه و آله ، درست در دورانى كه پيامبر صلى الله عليه و آله بيست سال داشتند اتفاقى از اين قرار افتاد: روزى مردى از قبيله (بنى زبيد) كالايى به عاص بن وائل فروخت . عاص كالا را تحويل گرفته بود ولى بهاى آن را نمى داد. آن مرد به ناچار بالاى كوه ابوقبيس رفت و فرياد برآورد: اى مردان به داد ستمديده اى دور از طايفه و كسان خويش برسيد، همانا احترام شايسته كسى است كه خود در بزرگوارى تمام باشد و فريبكار را احترامى نيست . مردانى كه در كنار كعبه بودند از اين سخن تحريك شدند و جمعى از قبايل در خانه عبدالله بن جدعان جمع شدند و پيمان بستند براى يارى ستمديده همدست باشند و اجازه ندهند كه در مكه بر كسى ستم شود. پيامبر صلى الله عليه و آله هم در اين پيمان شركت داشت ؛ بعد حركت كردند و پول آن مرد را به او بازگردانيدند. بعدها كه رسول خدا صلى الله عليه و آله به پيامبرى مبعوث شد مى فرمود: در خانه عبدالله بن جدعان در پيمانى حضور داشتم كه اگر در اسلام هم به مانند آن دعوت مى شدم ، مى پذيرفتم ، و به اسلام جز استحكام چيزى بر آن نيفزوده است ). 📚داستانهاى زندگى پيامبر صلى الله عليه و آله 36 - طبقات الكبرى 1/128 🌷🎙کانال جامع اساتید انقلابی 📚👇 🕯 @masafe_akhar2
🔆انس بن نضر اءنس بن نضر عموى اءنس بن مالك خادم پيامبر صلى الله عليه و آله بود. او چون در جنگ بدر حاضر نبود به پيامبر صلى الله عليه و آله عرض كرد: يا رسول الله صلى الله عليه و آله در جنگى كه براى شما پيش آمد من نبودم ، اگر ديگر بار جنگى پيش آيد عهد مى كنم در آن شركت كنم .! چون جنگ احد پيش آمد حاضر شد، و پس از آنكه در ميان مسلمين شايع شد كه پيامبر صلى الله عليه و آله كشته شد، بعضى گفتند: كاش نماينده اى داشتيم و نزد رئيس منافقان عبدالله ابن ابى مى فرستاديم تا براى ما از ابوسفيان امان بگيرد. برخى ديگر دور نشسته و دست روى دست نهادند تا چه پيش آيد. عده اى ديگر گفتند: حال كه محمد صلى الله عليه و آله كشته شد به دين سابقتان برگرديد. اءنس بن نضر مى گفت : خدايا از آنچه اين جمعيت پيشنهاد مى كنند بيزارى مى جويم . بعد گفت : اگر محمد صلى الله عليه و آله كشته شده خداى محمد صلى الله عليه و آله زنده است ، بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله زندگى براى چيست ؟ جنگ كنيد براى همان مقصوديكه رسول خدا مى جنگيد! سپس شمشيرش را كشيد و با دشمنان طبق عهدى كه كرده بود جنگيد تا شهيد شد. پس از شهادت حدود هشتاد زخم و جراحت و جاى تير و نيزه بر بدنش بود. آنقدر جراحاتش زياد بود كه هنگامى كه خواهرش ربيع بر بالين برادر آمد بوسيله سر انگشتان او را شناخت. 📚پيغمبر و ياران 1/334. 🌷🎙کانال جامع اساتید انقلابی 📚👇 🕯 @masafe_akhar2
🔆خدا را چگونه مى توان ديد؟! مرحوم سيّد محسن امين در كتاب شريف خود آورده است : روزى شخص عرب بيابان نشينى به حضور مبارك امام محمّد باقر عليه السلام شرف حضور يافت و عرضه داشت : آيا شما خدائى را كه عبادت و ستايش مى نمائى ، تاكنون ديده اى ؟! حضرت باقرالعلوم عليه السلام در پاسخ او اظهار داشت : من هرگز چيزى را كه نبينم ، اطاعت و عبادت نمى كنم . عرب بيابان نشين گفت : چگونه او را ديده اى ؟! حضرت فرمود: خدا را با چشم و ديد ظاهرى نمى توان ديد؛ وليكن مى توان او را با چشم دل و نيروى درون مشاهده نمود، چون حقايق امور و اشياء به وسيله فهم و شعور درونى درك و تحصيل مى گردند. و سپس در ادامه فرمايشاتش افزود: خداوند سبحان با حواسّ ظاهرى قابل حسّ و لمس نيست ، او را نمى توان با مردم و ديگر موجودات مقايسه نمود؛ بلكه او به وسيله آيات و نشانه ها شناخته مى گردد، همچنين او به وسيله علامات و حركات جهان طبيعت ، قابل وصف و درك مى باشد. او خدائى است كه مانند و شريكى ندارد و قابل مقايسه با هيچ موجودى نيست . حقير گويد: براى خداشناسى به ترجمه و تفسير آية الكرسى و نيز سوره توحيد مراجعه شود. همچنين براى تشبيه نسبى و تقريب ذهن به اوايل فصل اوّل كتاب كشكول نفيس : ج 2 مراجعه شود كه مى توان اين جهان را با كالبد جهان بدن انسان و نيز خداوند سبحان را در چند جهت با عقل و روح مقايسه نسبى كرد 📚أ عيان الشّيعة : ج 1، ص 651. 🌷🎙کانال جامع اساتید انقلابی 📚👇 🕯 @masafe_akhar2
🔆هرمزان در زمان ساسانيان هفت پادشاه صاحب تاج بود كه كسرى بزرگترين آنها محسوب مى شد و او را ملك الملوك مى گفتند. از آن هفت پادشاه يكى هرمزان بود كه در اهواز حكومت مى كرد. وقتى كه مسلمين اهواز را فتح كردند هرمزان را گرفته پيش عمر آوردند. عمر گفت : اگر واقعا امان خواهى ايمان بياور وگرنه ترا خواهم كشت هرمزان گفت : حالا كه مرا خواهى كشت دستور بده قدرى آب برايم بياورند كه سخت تشنه ام ؛ عمر امر كرد به او آب بدهند. مقدارى آب در كاسه چوبين آوردند. هرمزان گفت : من از اين ظرف آب نمى خورم ، زيرا در كاسه هاى جواهر نشان آب مى خورم . اميرالمؤ منين عليه السلام فرمود: اين زياد نيست ، براى او كاسه شيشه اى و بلورين بياوريد. چون درون آن آب كردند پيش او آوردند، هرمزان آنرا گرفت و همچنان در دست خود نگه داشت و لب به آن نمى گذاشت عمر گفت : با خدا عهد و پيمان بستم كه تا اين آب را نخورى ترا نكشم ؛ در اين هنگام هرمزان جام را بر زمين زد و شكست ، آبها از ميان رفت . عمر از حيله او تعجب نمود و رو به اميرالمؤ منين عليه السلام كرد و گفت : اكنون چه بايد كرد؟ فرمود: چون قتل او را مشروط بنوشيدن آب كرده اى و پيمان بستى ، ديگر او را نمى توانى به قتل برسانى ، اما بر او جزيه : ماليات از كفار را مقرر كن . هرمزان گفت : ماليات قبول نمى كنم ، اينك با خاطرى آسوده بدون ترس ‍ مسلمان مى شوم . شهادتين گفت و مسلمان شد. عمر شادمان گرديد، او را در پهلوى خود نشاند، برايش خانه اى در مدينه تعيين نمود و در هر سال ده هزار درهم برايش معين كرد. 📚 پند تاريخ 2/ 42 - الكلام يجرالكلام . 🌷🎙کانال جامع اساتید انقلابی 📚👇 🕯 @masafe_akhar2
🔆 لباس سرخ يكى از زهاد به نزد منصور دوانيقى خليفه دوم عباسى آمد و او را پند و نصيحت مى داد، در اثناى نصحيت گفت : وقتى در سفرهاى خود به كشور چين رفتم ، پادشاه عادلى آنجا بود. روزى به مرضى مبتلا شد و قوه شنوائى او كم شد. وزيران خود را حاضر كرد و گفت : دچار مرض مشكلى شده ام و قوه شنوائى را از دست داده ام ، و زار زار بگريست . گفتند: اگر قوه شنوائى ضعيف شده خداوند به بركت عدل و انصاف پادشاه را عمر دراز دهد. پادشاه گفت : شما در اشتباهيد و فكر شما از حقيقت دور افتاده است ، من بر حس شنوائى نمى گريم ، كه خردمند داند كه عاقبت وجود جمله اعضاء فانى خواهند شد، من بر آن مى گريم كه اگر مظلومى استغاثه و فرياد كند و داد طلب كند، من آواز او نشنوم و در انصاف او سعى نتوانم نمود. پس امر كرد تا در همه شهرها كه هركس مظلوم واقع شد لباسى سرخ بپوشد، تا از دور ماءموران شاه بدانند مظلوم است و به دادش ‍ برسند. 📚جوامع الحكايات صفحه 73. 🌷🎙کانال جامع اساتید انقلابی 📚👇 🕯 @masafe_akhar2
  🔆مساوات در غنائم چون جنگ حنين به پايان رسيد و غنائم تقسيم شد، عده اى از اعراب كه در آن جنگ حاضر بودند و هنوز ايمان نداشتند، پيش روى پيامبر صلى الله عليه و آله مى دويدند و مى گفتند: يا رسول الله ما را نيز بهره اى ببخش . چنان ازدحام كردند كه پيامبر صلى الله عليه و آله به درختى پناهنده شد و آنها عباى را از دوش مباركش كشيدند. فرمود: عبايم را بدهيد، به خدائى كه جانم در دست اوست اگر به اندازه درختها بر روى زمين شتر و گاو و گوسفند در اختيار من باشد بين شما تقسيم مى كنم . در اين هنگام مويى از كوهان شتر چيده و فرمود: به خدا سوگند از غنائم شما به مقدار اين مو اضافه بر خمس تصرف نمى كنم و آن را نيز به شما مى دهم . شما هم از غنيمت چيزى خيانت نكنيد اگر چه به اندازه سوزن يا نخى باشد، زيرا دزدى در غنيمت باعث ننگ و آتش جهنم است . مردى از انصار برخواست و رشته بافته اى آورد، و عرض كرد: من اين نخ را برداشتم كه جل (پالان ) شتر خود را بدوزم ! فرمود آنچه از اين نخ حق من است به تو بخشيدم . مرد انصارى گفت اگر وضع چنين دقيق و دشوار است احتياج به اين رشته ندارم و رشته بافته را بر زمين انداخت . 📚 داستانها و پندها 2/ 40 - ناسخ التواريخ حضرت رسول 3/ 150 🌷🎙کانال جامع اساتید انقلابی 📚👇 🕯 @masafe_akhar2
🔆تواضع و فروتنى مرحوم كلينى رضوان اللّه تعالى عليه به نقل از اسحاق بن عمّار روايتى را آورده است ؛ مبنى بر اين كه روزى امام جعفر صادق عليه السلام حكايت فرمود: من هر شب رختخواب پدرم حضرت امام محمّد باقر عليه السلام را آماده و پهن مى كردم و منتظر مى ماندم تا آن حضرت تشريف بياورد و استراحت نمايد؛ و پس از آن در رختخواب خود مى رفتم و استراحت مى كردم . در يكى از شب ها، پدرم تاءخير نمود و به موقع هميشه به منزل نيامد، من در فكر فرو رفتم و ناراحت شدم كه چه شده است ، و چرا آن حضرت در وقت هميشگى نيامد؟ پس به سوى مسجد حركت كردم تا پدرم امام باقر عليه السلام را پيدا كنم ؛ و از جريان آكاه گردم . همين كه وارد مسجد شدم ، پدرم را تك و تنها در گوشه اى از مسجد مشاهده كردم . و در حالتى كه تمامى ماءمومين و مردم به منازل خود رفته بودند، پدرم تنها در مسجد با خداى خويش خلوت كرده و سر تواضع و فروتنى بر سجده نهاده بود و به درگاه بارى تعالى اين دعا را در حال گريه و زارى مى خواند: ((سُبْحانَكَ اللّهمّ أ نْتَ رَبّى حَقّا حقّا، سَجَدْتُ لَكَ يا رَبِّ تَعَبُّدا وَ رِقّا، الّلهمّ إ نَّ عَمَلى ضَعيفٌ، فَضاعِفْهُ لى ، الّلهمّ قِنى عَذابَكَ يَوْمَ يُبْعَثُ عِبادُكَ، وَتُبْ عَلَىَّ إ نَّكَ أ نْتَ التَّوَّابُ الرَّحيمُ)) اى خدائى كه پاك و منزّه هستى ! توئى پروردگار حقّ و حقيقت . اى خداوندا! از روى عبوديّت و بندگى و فروتنى ، در مقابل تو سجده كرده ام . اى خداوندا! اعمال نيك من ، ناچيز و ناقابل است ، پس خودت بر اعمال من فزونى بده . خداوندا! مرا در قيامت از عذاب دردناك خويش مصون دار، و مرا مورد عفو و بخشش خود قرار بده ، زيرا تنها توبه پذير بخشنده و مهربان ، تو هستى . 📚كافى : ج 3، ص 323، بحارالا نوار: ج 46، ص 301، ح 45. 🌷🎙کانال جامع اساتید انقلابی 📚👇 🕯 @masafe_akhar2