eitaa logo
مثلاگرافی
1هزار دنبال‌کننده
987 عکس
99 ویدیو
15 فایل
🌹یکی از دلخوشیا میتونه این باشه که یه کانال خوشگل پیداکنی... یا مثلا...؟ 📍صفحه ی اینستاگراممون https://instagram.com/masalangraphy?igshid=16u7j04job5g6 🔷 تبلیغات : @mojhanhd
مشاهده در ایتا
دانلود
🔥🔥🔥 : پسر قشنگ دستش رو گرفتم و بردم سوار ماشینش کردم ... تمام روز رو دنبال یه خانه سالمندان گشتم ... یه جای مناسب و خوب که از پس قیمت و هزینه هاش بربیام ... بالاخره پذیرشش رو گرفتم و بستریش کردم ... با خوشحالی، ۱۰ دلاریش رو دستش گرفته بود و به همه نشون می داد ... اینو پسر قشنگ بهم داده ... پسر قشنگ بهم داده ... دیگه نمی تونستم خودم رو کنترل کنم و اونجا بایستم ... زدم بیرون ... سوار ماشین که شدم از شدت ناراحتی دندون هام روی هم صدا می داد ... . - تمام عمرت یه بار هم بهم نگفتی پسرم ... یه بار با محبت صدام نکردی ... حالا که ... بهم میگی پسر قشنگ ... نماز مغرب رسیدم مسجد ... اومدم سوئیچ رو پس بدم که حسنا من رو دید ... با خوشحالی دوید سمتم ... خیلی کلافه بودم ... یهو حواسم جمع شد ... خدایا! پولی رو که به خانه سالمندان دادم پولی بود که می خواستم باهاش حسنا رو ماه عسل ببرم ... نفسم بند اومد ... . حسنا با خوشحالی از روزش برام تعریف می کرد ... دانشگاه و اتفاقاتی که براش افتاده بود ... منم ناخودآگاه، روز اون رو با روز خودم مقایسه می کردم ... و مونده بودم چی بهش بگم ... چطور بگم چه بلایی سر پول هام اومده؟ ... . چاره ای نبود ... توکل کردم و گفتم ... . ...
بسم الله الرحمن الرحیم مسئله ی امامت و ولایت و زنده نگهداشتن غدیر به یک معنا زنده نگهداشتن اسلام است. پینوشت: اگر شما هم دوست دارید برای زنده نگهداشتن اسلام کاری کنید حالا وقتشه. عید غدیر پیشاپیش مبارک 🎊🎉 🆔 @masalangraphy
🔥🔥🔥 : خدای رحمان من - حسنا! منم امروز یه کاری کردم. می دونم حق نداشتم یه طرفه تصمیم بگیرم ... قدرت توضیح دادنش رو هم ندارم ... اما، تمام پولی رو که برای ماه عسل گذاشته بودم ... دیگه ندارمش ... . به زحمت آب دهنم رو قورت دادم ... خنده اش گرفت ... شوخی می کنی؟ ... یه کم که بهم نگاه کرد، خنده اش کور شد ... شوخی نمی کنی ... - چرا استنلی؟ ... چی شد که همه اش رو خرج کردی؟ . ملتمسانه بهش نگاه می کردم ... سرم رو پایین انداختم و گفتم: حسنا، یه قولی بهم بده ... هیچ وقت سوالی نکن که مجبور بشم بهت دروغ بگم ... مکث عمیقی کرد ... شنیدنش سخت تره یا گفتنش؟ . - برای من گفتنش ... خیلی سخته ... اما نمی دونم شنیدنش چقدر سخته ... بدجور بغض گلوش رو گرفته بود ... پس تو هم بهم یه قولی بده ... هرگز کاری نکن که مجبور بشی به خاطرش دروغ بگی ... کاری که شنیدنش از گفتنش سخت تر باشه ... به زحمت بغضش رو قورت داد ... با چشم هایی که برای گریه کردن منتظر یه پخ بود، خندید و گفت: فعلا به هیچ کسی نمیگیم ماه عسل جایی نمیریم ... تا بعد خدا بزرگه... اون شب تا صبح توی مسجد موندم ... توی تاریکی نشسته بودم ... - خدایا! من به حرفت گوش کردم ... خیلی سخت و دردناک بود ... اما از کاری که کردم پشیمون نیستم ... کمترین کاری بود که در ازای رحمت و لطفت نسبت به خودم، می تونستم انجام بدم ... اما نمی دونم چرا دلم شکسته ... خدایا! من رو ببخش که اطاعت دستورت بر من سخت شده بود ... به قلب من قدرت بده و از رحمت بی کرانت به حسنا بده و یاریش کن ... به ما کمک کن تا من رو ببخشه ... و به قلبش آرامش بده ... 🔥🔥🔥 : ماشاالله نمی دونستم چطور باید رفتار کنم ... رفتار مسلمان ها رو با همسران شون دیده بودم اما اینو هم یاد گرفته بودم که بین بیرون و داخل از منزل فرقی هست ... اون اولین خانواده من بود ... کسی که با تمام وجود می خواستم تا ابد با من باشه ... خیلی می ترسیدم ... نکنه حرفی بزنم یا کاری بکنم که محبتش رو از دست بدم ... بالاخره مراسم شروع شد ... بچه ها کل مسجد و فضای سبز جلوش رو چراغونی کردن ... چند نفر هم به عنوان هدیه، گل آرایی کرده بودند ... هر کسی یه گوشه ای از کار رو گرفته بود ... عروس با لباس سفیدش وارد مسجد شد ... کنارم نشست... و خوندن خطبه شروع شد ... . همه میومدن سمتم ... تبریک می گفتن و مصافحه می کردن ... هرگز احساس اون لحظاتم رو فراموش نمی کنم ... بودن در کنار افرادی که شاید هیچ کدوم خانواده من نبودند اما واقعا برادران من بودند ... حتی اگر در پس این دنیا، دنیایی نبود ... حتی اگر بهشتی وجود نداشت ... قطعا اونجا بهشت بود و من در میان بهشت زندگی می کردم ... . دورم که کمی خلوت شد، حاجی بهم نزدیک شد... دست کرد توی جیبش و یه پاکت در آورد ... داد دستم و گفت: شرمنده که به اندازه سخاوتت نبود ... پیشانیم رو بوسید و گفت ... ماشاء الله ... گیج می خوردم ... دست کردم توی پاکت ... دو تا بلیط هواپیما و رسید رزرو یک هفته ای هتل بود ... . .پ.ن: جهت رفع شبهه احتمالی، حاج آقا، درد دل استنلی رو با خدا شنیده بوده ...
بسم الله الرحمن الرحیم نذری عید غدیر نذری محبته... اثرش از صدتا سخنرانی بیشتره... پینوشت: اگر شما هم دوست دارید برای زنده نگه داشتن اسلام کاری کنید حالا وقتشه. پیشاپیش مبارک 🎊🎉🥧🍰🧁🎈🎁 استفاده از این طرح برای تبلیغ غدیر آزاد است... 🆔 @masalangraphy
IMG_20200808_151949_854.jpg
حجم: 873.8K
طرح با کیفیت غدیر برای استفاده ی شما بزرگواران
🔥🔥🔥 : تو رحمت خدایی اولین صبح زندگی مشترک مون ... بعد از نماز صبح، رفته بود توی آشپزخونه و داشت با وجد و ذوق خاصی صبحانه آماده می کرد ... گل های تازه ای رو که از دیشب مونده بود رو با سلیقه مرتب می کرد و توی گلدون می گذاشت ... من ایستاده بودم و نگاهش می کردم ... حس داشتن خانواده ... همسری که دوستم داشت ... مهم نبود اون صبحانه چی بود، مهم نبود اون گل ها زیبا می شدن یا نه ... چه چیزی از محبت و اشتیاق اون باارزش تر بود ... . بهش نگاه می کردم ... رنجی که تمام این سال ها کشیده بودم هنوز جلوی چشم هام بود ... حسنا و عشقش هدیه خدا به من بود ... بیشتر انسان هایی که زندگی هایی عادی داشتند، قدرت دیدن و درک این نعمت ها رو نداشتند اما من، خیلی خوب می فهمیدم و حس می کردم ... من رو که دید با خوشحالی سمتم دوید و دستم رو گرفت ... چه به موقع پاشدی. یه صبحانه عالی درست کردم ... صندلی رو برام عقب کشید ... با اشتیاق خاصی غذاها رو جلوی من میزاشت ... با خنده گفت: فقط مواظب انگشت هات باش ... من هنوز بخیه زدن یاد نگرفتم ... با اولین لقمه غذا، ناخودآگاه ... اشک از چشمم پایین اومد... بیش از 30 سال از زندگی من می گذشت ... و من برای اولین بار، طعم خالص عشق رو احساس می کردم ... حسنا با تعجب و نگرانی به من نگاه می کرد ... استنلی چی شده؟ ... چه اتفاقی افتاد؟ ... من کاری کردم؟ ... سعی می کردم خودم رو کنترل کنم اما فایده نداشت ... احساس و اشک ها به اختیار من نبودن ... . با چشم های خیس بهش نگاه می کردم ... به زحمت برای چند لحظه خودم رو کنترل کردم ... - حسنا، تا امروز ... هرگز... تا این حد ... لطف و رحمت خدا رو حس نکرده بودم ... تمام زندگیم ... این زندگی ... تو رحمت خدایی حسنا ... دیگه نتونستم ادامه بدم ... حسنا هم گریه اش گرفته بود... بلند شد و سر من رو توی بغلش گرفت ... دیگه اختیاری برای کنترل اشک هام نداشتم ... . 🔥🔥🔥 : خوشبخت ترین مرد دنیا قصد داشتم برم دانشگاه ... با جدیت کار می کردم تا بتونم از پس هزینه ها و مخارج دانشگاه بربیام که خدا اولین فرزندم رو به من داد ... . من تجربه پدر داشتن رو نداشتم ... مادر سالم و خوبی هم نداشتم ... برای همین خیلی از بچه دار شدن می ترسیدم ... اما امروز خوشحال و شاکرم ... و خدا رو به خاطر وجود هر سه فرزندم شکر می کنم ... من نتونستم برم دانشگاه چون مجبور بودم پول اجاره خونه و مکانیکی، خرج بچه ها، قبض ها و رسیدها، پول بیمه و ... بدم ... . مجبورم برای تحصیل بچه ها و دانشگاه شون از الان، پول کنار بگذارم ... چون دوست دارم بچه هام درس بخونن و زندگی خوبی برای خودشون بسازن ... . زندگی و داشتن یک مسئولیت بزرگ به عنوان مرد خانواده و یک پدر واقعا سخته ... اما من آرامم ... قلب و روح من با وجود همه این فراز و نشیب ها در آرامشه ... من و همسرم، هر دو کار می کنیم ... و با هم از بچه ها مراقبت می کنیم ... وقتی همسرم از سر کار برمی گرده ... با وجود خستگی، میره سراغ بچه ها ... برای اونها وقت می گذاره و با اونها بازی می کنه ... . من به جای لم دادن روی مبل و تلوزیون دیدن ... می ایستم و ساعت ها به اونها نگاه می کنم ... و بعد از خودم می پرسم: استنلی، آیا توی این دنیا کسی هست که از تو خوشبخت تر باشه؟ ... و من این جواب منه ... نه ... هیچ مردی خوشبخت تر از من نیست ... اتحاد، عدالت، خودباوری ... من خودم رو باور کردم و با خدای خودم متحد شدم تا در راه برآورده کردن عدالت حقیقی و اسلام قدم بردارم ... و باور دارم هیچ مردی خوشبخت تر از من نیست .
بسم الله الرحمن الرحیم پیامبر گرامی اسلام صلی‌الله علیه و آله و سلم»: اَلصِّحَّةُ وَ الفراغُ نِعمتانِ مَكفورَتانِ. سلامتی و اوقات فراغت دو نعمتی هستند كه همواره محلّ ناسپاسی و كفران هستند (آن گونه كه باید و شاید از آنها بهره‌برداری نمی‌شود). (مواعظ صدوق، ص ٥٥) شما ورزش میکنید؟؟؟🎾🏸👟 🆔 @masalangraphy
بسم الله الرحمن الرحیم امام صادق علیه السّلام فرمودند: طوري به خدا اميد داشته باش که اميدت تو را بر ارتکاب گناهان جرئت نبخشد و به گونه اي از خدا بترس که ترست تو را نااميد از رحمت الهي نکند. (بحار الأنوار، ج 70، ص 384) 🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 🔴خدا مهربون تر از این حرفاس که بخاطر لاک منو عذاب کنه... 🔴ایرادی توی حجابم نمیبینم... 🔴من افراطی نیستم... این جمله هارو زیاد میشنویم ولی عزیزانی که اینارو میگن مطمینن که احکام حجاب کامل ازطرف خدا و پیامبر خدا نیست؟؟!! آیا مطمئنن که میتونن بهتر از مجتهدان و کسانی که تخصصشون تفسیر آیات و روایاته احکام خدارو درمورد حجاب کامل تفسیر کنن؟ به این فکر کردن که ممکنه یکی از حکمت های احکام و دستورات خدا شاید امتحان ما بنده ها باشه؟ این که خدا بفهمه کی برای حرفش ارزش بیشتری قائله؟ کیه که بخاطر خدا از آرایشش میگذره؟ به خدا ثابت می‌کنه دوست داشتنش فقط کلامی نیست...
🏴🏴🏴 بسم الله الرحمن الرحیم کدام خادم اباعبدالله الحسین که شب‌ها در هیئت‌ خدمت می‌کرده محرم می‌تواند خانه بنشیند بیکار به امورات شخصی خودش بپردازد؟ حتماً اقداماتی را انجام می‌دهد از پارچۀ سیاهی زدن به درِ خانۀ خودش، از شلوغ کردن توی خیابان‌ها، از علائم و نمادهای حسینی. حتماً یک اتفاق‌های  دیگری رقم خواهد خورد!   یک‌وقت کسی به سرش نزند خب حالا دیگر تکلیف عزاداری از ما برداشته شده، اوضاع کرونایی است بی‌خیال برویم دنبال کارمان.  @panahian_ir موضوع سخنرانی: خادمین هیئت‌ها در محرم و شرایط کرونا 🆔 @masalangraphy