eitaa logo
مسار
332 دنبال‌کننده
5.6هزار عکس
709 ویدیو
2 فایل
هو الحق سبک زندگی خانواده سیره شهدا داستانک تلنگر مهدوی تبادل👈 @masare_irt ادمین : @hosssna64
مشاهده در ایتا
دانلود
✍جمعه سیاه ✨قسمت اول 🍃روزهای پر از هیجانی بود، آقای دانش آشتیانی و همسرش چشم به راه نوزاد تو راهی‌شان بودند. هوای سرد و برفی بهمن‌ماه سال ۱۳۴۰ بود. دانه‌های درشت برف روی درختان و سر عابرین می‌ریخت. ☘آقای دانش آشتیانی به دنبال بی‌بی‌ صفورا قابله‌ی محل رفت. درشکه کنار خانه‌ی او ایستاد تا سوار شود. آن‌ها وارد حیاط شدند. آقای دانش آشتیانی راهی را روی برف‌ها باز کرد. 🌾همسر او از درد به خود می‌پیچید و صورتش سرخ شده بود. بی‌بی‌ صفورا دست به کار شد و آب جوش را برداشت. آقای دانش آشتیانی در اتاق کناری دل‌نگران همسر و فرزندش بود که صدای گریه‌ی نوزاد همراه با شنیدن اذان به گوش او رسید. لب‌هایش کش آمد. دست‌هایش را بالا برد و خدا را شکر کرد. 💫اسم نوزاد را محبوبه گذاشتند. او در زیر سایه‌ی پر مهر و محبت پدر و مادرش رشد می‌کرد و قد بر می‌افراشت. پدرش غلامرضا دانش آشتیانی که روحانی فرهیخته‌ای بود، نگران تربیت و رشد فرزندش بود که مبادا در سرد و گرم روزگار و پستی و بلندی آن، گل باغ زندگی‌شان دچار مشکل شود. 🍃در رفت و آمدهایش توجه داشت و با افرادی مبارز و انقلابی و کار بلدی چون شهید مطهری و شهید باهنر و شهید بهشتی رفت و آمد می‌کرد. این رفت و آمد‌ها در آینده‌ای نه چندان دور، مسیرحرکت محبوبه را تغییر داد تا پروازی به بلندای آزادگی و انسانیت داشته باشد. ادامه‌ دارد... 🆔 @masare_ir
✍جمعه سیاه ✨قسمت دوم 🍃دوران تحصیل محبوبه فرا رسید. آقای دانش آشتیانی همچنان نگران محیط تحصیلی بود که فرزندش می‌خواست برای کسب علم به آنجا برود؛ به همین دلیل او را در مدرسه‌ی مذهبی رفاه ثبت نام کرد تا بتواند در آنجا مسیر رسیدن به خدایش را راحت‌تر پیدا کند. ☘این مدرسه با تلاش و پیگری افرادی مبارز، چون شهید رجایی و شهید باهنر و اکبر هاشمی رفسنجانی و با حمایت مؤسسه خیریه رفاه و تعاون ساخته شده بود. 🎋محبوبه در دوران مدرسه علاقه شدیدی به یادگیری دانش داشت. او تحت تربیت معلمان دلسوز و صبورش به تلاش خود ادامه داد. خانواده هم از نظر اعتقادی به او کمک کردند تا اعتقاداتش محکم شود. او همچنان که روزهای درس را با شوق فراوان می‌گذراند؛ چیزی از درونش او را بی‌قرار می‌نمود. انگار به دنبال گمشده‌ای بود. حتی بازی با دوستانش هم او را آرام نمی‌کرد؛ به همین خاطر سعی می‌کرد کمتر با بچه ها بازی کند. 🌾او هم قرآن و نهج البلاغه می‌خواند و هم کتاب‌هایی که در مورد مبارزات سیاسی نوشته بودند. به آثار دکتر شهید مطهری علاقه داشت و آن‌ها را مطالعه می کرد. او جدای از اینکه این کتاب‌ها را مطالعه می‌کرد اگر سوالی در مورد مسأله‌ای برایش پیش می‌آمد با شوق فراوان و مشتاقانه به سوی شهید مفتح می‌رفت. با او درباره سؤالش بحث می‌کرد و تا به جوابش نمی‌رسید رها نمی‌کرد. آن قدر محبوبه عاشق مطالعه و غرق در کتاب‌ها بود که در طی مدتی که مطالعه می‌کرد؛ فکر و دانشش بیشتر از همسالانش بود. 🍃یکی از دوستان هم‌کلاسی‌اش در مورد کارهای محبوبه می‌گفت: «همه کارهایی که ما تازه در دبیرستان شروع می‌کردیم، او در سالهای راهنمایی انجام داده بود.» ☘روح حقیقت‌خواه محبوبه زودتر از روح هرکس دیگری زنده شده بود و آرام و قرارش را برای قراری ابدی گرفته بود. محبوبه در همان سال اول دبیرستان همراه با تحصیلاتی که داشت، مبارزات سیاسی و مبارزه اجتماعی خود را یکپارچه آغاز کرد. ادامه دارد... 🆔 @masare_ir
✍جمعه سیاه ✨قسمت سوم 🍃صبح روز هفده شهریورماه سال ۱۳۵۷ بود که دولت تصمیم گرفت که تا شش ماه حکومت نظامی برقرار کند و تظاهر‌کنندگان بدون اینکه به سخن و تهدیدهای فرماندهی انتظامی توجه کنند، با همدیگر و در صف‌های فشرده شروع به حرکت به سمت میدان ژاله کردند و در آنجا جمع شدند. در آن روز محبوبه هم غسل شهادت کرد و به راه افتاد تا به جمع تظاهرکنندگان بپیوندد. ☘او که سلاح‌ نیروی‌های امنیتی را در پشت بام‌ها می‌دید؛ هیچ شکی به دل راه نداد و حرکت کرد تا خود را به طرف ضلع شمالی میدان برساند که محل تجمع زنان بود. 🌾چند لحظه گذشت. ناگهان صدای دلخراش گلوله و فریاد در همه‌جا پیچید. عده‌ی زیادی از تظاهرکنندگان در خونشان غلتیدند و محبوبه هم که بنر استقلال آزادی و جمهوری اسلامی را به دست گرفته بود و با خود می‌برد ناگهان گلوله‌ای در گوشه‌ی قلبش آشیانه گرفت و روحش را به قرار آسمان پرواز داد. 📚منبع: ماهنامه شاهد یاران، ویژه نامه فجرآفرینان، نوید شاهد پایگاه اطلاع رسانی فرهنگ ایثار و شهادت پایان 🆔 @masare_ir