eitaa logo
مسار
332 دنبال‌کننده
5.6هزار عکس
710 ویدیو
2 فایل
هو الحق سبک زندگی خانواده سیره شهدا داستانک تلنگر مهدوی تبادل👈 @masare_irt ادمین : @hosssna64
مشاهده در ایتا
دانلود
✨اهمیت خمس ☘با حاج یونس رفته بودیم مهمانی. گفت: «اينها خمس نمي دهند ، آنجا چيزي نخوريد كه روي بچه اثر مي گذارد.» هر چه آوردند نخوردم و گفتم كه دندانم درد مي كند. ولي چاي را مجبور شدم بخورم. 🍃بيرون كه رفتيم گفت: «سعي كن چاي را بالا بياوري.» دست آخر خمس آن را حساب كرد و داد. بعدها جوري برخورد كرد كه آنها خمس مالشان را مي دادند. 📚مثل مالك، چاپ اول ،۱۳۸۵،چاپ الهادي صفحه ۴۹ عکس نوشته حلما 🆔 @masare_ir
✨با همين يك دست! 💠یونس لباسش پر از خون بود.تا رفت وضو بگيرد، لباسش را شستم.خيلي ناراحت شد. گفت: «راضي نبودم. وظيفه خودم بود.با همين يك دست مي شستمش.» 📚مثل مالك، چاپ اول ،۱۳۸۵،چاپ الهادي ، ص ۵۸ عکس نوشته حلما 🆔 @masare_ir
✨سهم خواب در جنگ ☘دود باروت صورتش را سياه كرده بود. گوشه چادر نشست و با خاك زير سرش را بلند كرد. گفت: «با اجازه من ده دقيقه مي خوابم.» سر ده دقيقه بيدار شد. با تعجب گفتم: «حاجي خوابت همين بود؟» 🌾با خوش رويي گفت: «توي جبهه هر بيست و چهار ساعت، بيشتر از پنج دقيقه خواب سهم آدم نمي شود. من چهل و هشت ساعت نخوابيده بودم، سهم خودم را گرفتم.» 📚مثل مالك، چاپ اول ،۱۳۸۵،چاپ الهادي، ص۵۶ عکس نوشته حلما 🆔 @masare_ir
✨بايد از روي پا بشناسيدم! ☘قبل از كربلاي پنج آمد قرار گاه. موقع خداحافظي رگ گردنش را بوسيدم و التماس كردم شفاعتم كند. گفت: «اين طور نگو،خدا به همه توفيق بدهد.» 🌾بار دوم كه التماس كردم، گفتم: «به خدا قسم چيز ديگري مي بينم.» لبخندي زد و گفت: «پس تو هم فهميدي؟» خودش زمان شهادتش را مي دانست. 📚مثل مالک.ص ۶۶ عکس نوشته حلما 🆔 @masare_ir
✨دعوت به صرف شام 🌾پنج نفر بوديم، بعد از نماز به حاجي گفتم: «امشب شام دعوت شماييم و خيلي اصرار كردم.» گفت: «خدايا چي مي شد امشب كسي ما را دعوت مي كرد؟!» 💠چند دقيقه بعد جواني به طرف حاجي رفت و گفت: «برادرها! امشب افتخار بدهيد مهمان من باشيد.» گفت: «مادرم غذا براي پنج نفر زياد درست كرده و گفته دوستانت را دعوت كن. من هم گفتم اولين كسي را كه توي مسجد ديدم دعوت مي كنم.» 📚مثل مالك، چاپ اول ،۱۳۸۵، چاپ الهادي صفحه ۵۰ عکس نوشته حلما 🆔 @masare_ir