eitaa logo
کانال مسجد
116 دنبال‌کننده
3.7هزار عکس
942 ویدیو
66 فایل
کانال روشنگری و بصیرت افزایی و انتشار مطالب متنوع وجالب و اطلاع رسانی برنامه های مسجد و پایگاه بسیج شهیدانگیزه
مشاهده در ایتا
دانلود
13M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کجایندکسانیکه👇 🖱🖱🖱🖱🖱🖱🖱 آقایک‌کلام‌بگو : ؟! 🖱🖱🖱🖱🖱🖱🖱 اینوببین 🖱🖱🖱🖱🖱🖱🖱 ؟ ؟ 🖱🖱🖱🖱🖱🖱🖱 ؟ حتمانیگاه‌کنید !!! 🖱🖱🖱🖱🖱🖱🖱 https://eitaa.com/mashedebady54
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
. 🍓🍦شیرینی‌شما🍦🍓 🎀 🎀 👇👇👇👇👇👇 سال‌هزاروسیصدوچهل‌وهفت سحرگاه شب مسجد جمکران ، قدرت‌الله‌لطیفی‌نسب در مسجد مشغول راز و نیاز بود، آن سالها مسجد اصلا وضعیت مناسبی نداشت ،مسجدی کوچک در حاشیه ی بیابان های ، بدون هیچ امکانات، عده انگشت شماری در مسجد بودند، ساعت از نیمه های شب گذشته بود ، خادم مسجد همه را بیرون کرد، به آقای لطیفی هم گفت میخواهم در مسجد را ببندم، بفرمایید، وی خواهش کرد ازخادم، "اجازه بده امشب را تا صبح اینجا بمانم ، دعایت میکنم ، این هم شیرینی تو"، مقداری پول به خادم داد تا اجازه بدهد در مسجد بماند، همه رفته بودند، او ماند و مسجد. 💚💚💚💚💚💚 🌙 ساعت حدود در حال دعا و نیایش بود، سنگینی دستی را روی شانه اش احساس کرد، 💚 "بلند شو و مسجد را از این حالت دربیاور، شبستانی بساز و آبرومندش کن، عنایت خداوند با شماست و ما نیز کمک میکنیم" آقایش بود، نقشه ای به او دادوفرمودند: "این را بعدا از شما میگیریم" یک طرف نقشه طرح فعلی مسجد بود و طرف دیگر اسماء مبارکه‌ی الهی 💚🌸💚🌸💚🌸 ☀️ آفتاب طلوع کرده بود، هنوز حیرت زده بود ، قبل از این هم دیده بود مولایش را اما باز هم قلبش تند تند میزد، فکر و ذکرش شد ساخت مسجد جمکران ، ❤️❤️❤️❤️❤️ را زدند، معماری را طبق همان نقشه ای که حضرت آقا داده بودند طراحی کردند، برای ساخت و ساز مسجد چک شخصی خودش را هم میداد، گاهی حسابش را نمیتوانست پر کند، وی میگفت : روز وصول شخص ناشناسی مبلغ چک را به حسابش میریخت و چک پاس میشد، آقا بود که کمکش میکرد، قبلا قولش را داده بود که کمک میکنیم ، این خانواده سرشان برود قولشان نمیرود ، مثل حسین بن علی جدش، سرش رفت ، قولش نه... 💧💧💧💧💧💧 🔻 باید چاه عمیق حفر میکردند برای تامین آب مسجد،با یک شرکت حفاری قرارداد بستند، محل چاه را تعیین کردند، 💧💧💧💧💧💧 شب جمعه ای در مسجد مشغول نماز بود، بعد از نماز آیت الله سید حسین قاضی آمد کنارش نشست، احوالپرسی کردوگفت : "دو نفر از طرف آقا بیرون منتظرتان هستند ، دستوری از حضرت آورده اند، آمد بیرون،آن دو بزرگوار را دید،" آقا فرموده‌اند: این نقطه برای مناسب نیست،و در آینده داخل مسجد قرار میگیرد. پرسید پس کجا چاه را حفر کنیم ؟با دست نقطه حفر چاه را نشان دادند، آنطرف،آنجا ❌شرکت حفاری زیر بار نمیرفت ، آقای لطیفی نمیخواست بگوید چه کسی سفارش کرده ، خیلی کلنجار رفتند، گفت "هزینه چاه با من اگر آب نیامد ضررش را شخصا میدهم" ،چک بیعانه را داد ، چاه را کندند، همانجایی که آقای لطیفی گفت، کارشناسان حفاری دهانشان باز مانده بود ، به آقای لطیفی اصرار کردند که بگوید نقطه یابی کار کیست؟ گفت: صاحب مسجد، مولایمان ارواحنافداه نام مبارک حضرت را که برده بود زانوهایشان لرزید کارشناسان ،اشکشان جاری شد، باقی مبلغ حفر چاه را بخشیدند... ☘🌺☘🌺☘🌺☘ ✋ 🔶التماس دعا https://eitaa.com/mashedebady54
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
16.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
👆فقط اینو ببین👆 مقیاس بندی عجیبیه 😳 🇮🇷💚🇮🇷 🇮🇷❤️🇮🇷 https://eitaa.com/mashedebady54
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
😊😊😊😊😊😊 ⚪️⚫️⚪️⚫️⚪️⚫️ https://eitaa.com/mashedebady54
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🔻 از وقتی که مصاحبه روح‌الله زم رو دیدم و اینکه گفت روزی ساعت واسه کانال آمدنیوز فعالیت می‌کرده انگار کسی کنج ذهنم نشسته و مدام یه جمله‌هایی از نهج البلاغه رو تکرار می‌کنه... ✅ زمستان شما را به جنگ فرا می‌خوانم می‌گویید هوا سرد است... ✅ تابستان شما را به جنگ فرا می‌خوانم می‌گویید هوا گرم است... ✅ ای مردنمایان نامرد! کودک صفتان بی‌خرد... ✅ چقدر دوست داشتم شما را هرگز نمی‌دیدم و هرگز نمی‌شناختم... 👇👇👇👇👇 🔹 به خودم فکر می‌کنم و اعتقادات و ادعاهام، به امثال زَم فکر می‌کنم و اعتقادات و ادعاهاشون. البته الان مسئله من قضاوت‌شون نیست؛ که هر آدمی مسئول رفتار و کردار خودشه و برای اونچه که مسئوله باید پاسخگو باشد. چیزی که ذهنم رو درگیر خودش کرده همون ساعته! 🔹 باز به خودم فکر می‌کنم و به زَم... نگاهم به زاویه‌ای می‌مونه که از تفکر و اعتقاد من تا تفکر و اعتقاد اون در ذهنم شکل می‌گیره و دوباره صدایی در گوشم نجوا می‌کنه و تمام وجودم رو ویران می‌کنه. 👇👇👇👇👇👇 ✅ به خدا دوست داشتم معاویه شما را با نفرات خود مانند مبادله درهم و دینار با من معامله می‌کرد. ده نفر از شما می‌گرفت و یک نفر از آنها به من می‌‌داد. 🔹 هر بار که به خودم فکر می‌کنم چیزی در من نهیب می‌زنه که تو برای چیزی که اعتقاد و ایمان و تفکرته ؛ چند ساعت از روزت رو وقت میذاری؟ 🔻 از این منظر امثال زَم کجای زندگی‌شون ایستادند من و تو کجا...؟ 🔹 نکنه کسی که دم از حُب و عشق و ولایتش می‌زنی آرزو کنه ده نفر مثل تو را با یکی مثل زَم عوض کنه... کجای این معامله ایستادی؟ وتاکجاپای امام زمانت می‌ایستی؟ اللَّہُمَ؏َـجِّڸْ‌لِوَلیِڪَ‌الْفَـرَج https://eitaa.com/mashedebady54
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا