eitaa logo
مسحور🇵🇸
6 دنبال‌کننده
103 عکس
50 ویدیو
1 فایل
در ره منزل لیلی که خطرهاست درآن، شرط اول قدم آنست که مجنون باشی! کپی؟ _تعدادی صلوات به نیت ظهور. https://abzarek.ir/service-p/msg/1444110
مشاهده در ایتا
دانلود
بِه‌سویِ‌پَروَردِگآرَت‌بآزگَرد :)
یه صلوات برای امام زمان(عج) میفرستی!؟((((:💚
مسحور🇵🇸
_ولی‌مَن‌دِلَم‌روشَنِه
-میشه یه قولی بهم بدی ؟ میدونم خیلی وقته ی غمی کنج دلت جا خوش کرده . میدونم این روزا یه کلمه کافیه تا بغض راه گلوتو ببنده . میدونم ذهنت دلت و البته*اتاقت آشفتس . میدونم خیلی شبا رو بزور صبح کردی . میدونم خیلی وقتا اشکات قصد تمومی نداشتن . میدونم نگران آیندتی . و . . . همه اینارو منم دارمشون ، ولی بیا یه قولی بِهَم بدیم :) بیا یادمون نره نگاهشو یادمون نره آغوش گرمشو یادمون نره فقط از خودش بخوایم یادمون نره با گرد آرامشی که پاشید رو قلبمون آروم گرفتیم یادمون نره که هوامونو داره بیا بِهَم قول بدیم یادمون نره : که بابا خدااااستاا ! درک ذاتش برا منو تو اصلا ممکن نیس . غصه چیو میخوری تو دختر :') ؟ هان ؟ ما خدارو داریم دیگه . . . فقط‌ ! جا نزن . کم نیار . و ادامه بده تلاشتو . بقیش راست کار خودشه :) حالا قول انگشتی میدی ک حرفامو یادت نره ؟ _خطاب به تک تکِ یآزده نفرتون . -نوژآ ۰۱/۰۸/۲۸
:)
_
وَاللهُ‌یَعلَمُ‌ما‌فی‌قُلوبِکُم حواسم هست تو دلت چی میگذره...🌱 -احزاب
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از ماوی
می بخشی منو؟! واسه لحظه هایی که میخوام نور بشم واسه شبات اما خودم توی تاریکیم....
مسحور🇵🇸
_
۷سالم بود . ۷سالگی برای تکه تکه شدن وجودت زیادی زود است . مثل این که ریشه گیاه تازه جوآنه زده را از ته بزنی! ظهر که از مدرسه برمیگشتم شنیدم عباس آقا به پدرم میگفت : _این پسر بد جوری دلش پیش ریحانه گیر کرده.جربزه اش را هم دارد. نه گفتنت برا چیست دیگر؟ دلش گیر کرده؟ مگر دلش آستین لباس است که در دستگیره در گیر کند! آن روز با شنیدن حرف های عباس آقا گوشه لبم کشیده شد و یواشکی پوزخندی حواله اش کردم . درسمان رسیده بود به حرف -ل- معلم گفته بود یک صفحه تکلیف بنویسم ؛ چون سرکلاس دعوا کردیم . از کوچه غر غر کنان میگذشتم و سنگ هارا به جلو قل میدادم که ، دیدمش! چادر گل گلی پوشیده بود و با دختر همسایه مان به سرو وضع خاکیم ریز ریز میخندیدند . دقیقا همانجا بود ! وسط کوچه ای خاکی با دیوار های خشتی ، انگار دلم مثل آستینی که به دستگیره در گیر کند به پر چادرش گیر کرد! _علی ؟حواست کجاست؟میگویم از روی تکلیفت بخوان! +به نام خدا او آمد . او با چادر گل گلی آمد . او دِل را بُرد . -نوژآ ۰۱/۰۹/۰۵