#قسمت_ششم
آرمین که از حموم اومد بیرون خواهراشو که دید خوشحال شد و بهشون خوش آمد گفت
نگاش که به من افتاد گفت یا خدا این حور و پری از کجا پیداش شده؟ چه لباس نازی از کجا آوردی؟
گفتم خواهرات زحمت کشیدن واسه جشن امروز برام آوردن.
آرمین ازشون تشکری کرد و رفت لباسشو بپوشه.
جشن امروز قرار بود خونه پدر آرمین برگزار بشه
زن داییم گفت اگه بخوای من موهاتو یکم مدل میدم دخترا هم آرایشت میکنن
منم قبول کردم،
واسه نهار آرمین زنگ زد پیتزا آوردن، بعد از اینکه خوردیم رفتیم تو اتاق که آماده شیم
موهامو فر ریز کردن و دخترا یه آرایش لایت کردن برام که حسابی به لباس سبزم میومد
وقتی کارمون تموم شد راه افتادیم سمت خونه پدر آرمین
دخترا با ماشین زن داییم رفتن منم با آرمین.
وقتی رسیدیم مادرشوهرم دم در سالن برام اسفند دود میکرد و میگفت عروس خوشگلمو چشم نزنن یه موقع..
آرمینم از حرف مادرش ذوق میکرد
مهمونا فقط اقوام درجه یکشون بودن که کم کم میومدن
مامان اینا هم بالاخره اومدن
بعد از اینکه همه مهمونا اومدن پذیرایی شروع شد و من صدر مجلس کنار مادرشوهرم و مادرم نشسته بودم و همه بهم تبریک میگفتن
مردونه هم نداشتن، آرمین و پدرش و داداششم طبقه بالا بودن که مزاحم مجلس زنونه ما نشن
مادرشوهرم مدام ازم تعریف میکرد و منو به خودش میچسبوند
احساس میکردم جاریم از این حرکت مادرشوهرم خوشش نمیاد و یه جوری بهم حسادت میکنه
رفتاراش یجوری بود، زیاد باهام دمخور نمیشد و همیشه باهام کوتاه حرف میزد، مدل نگاه کردنش بهم از بالا به پایین بود
یه جوری مغرور بود که هرکی ندونه فکر میکنه حالا از چه خانواده خفنی به دنیا اومده..! تو یه خانواده روستایی بزرگ شده بود و من از همه لحاظ ازش سر تر بودم جز تحصیلاتش
با داداش آرمین تو دانشگاه آشنا شده بودن و اینکه اوایل خانواده آرمین به ازدواجشون رضایت نداشتن و قبول نمیکردن این عروسشون بشه ولی انقدر آرین داداش آرمین به خانوادش اصرار میکنه تا بالاخره قبول میکنن و میرن روستا خواستگاریش....
https://eitaa.com/joinchat/2776694803Cd161204d6d
+چه زیباست حکایت زندگی؛
✾࿐༅✧❤️✧ ༅࿐✾
کانال ما را به دوستان خود معرفی کنید:🦋💖🦋
https://eitaa.com/joinchat/2776694803Cd161204d6d
از خطاهای بزرگ ما :
لحظه های دلخوشی را سرسری طی میکنیم اما غم و اندوه را با تمام وجود زندگی میکنیم !
✾࿐༅✧❤️✧ ༅࿐✾
کانال ما را به دوستان خود معرفی کنید:🦋💖🦋https://eitaa.com/joinchat/2776694803Cd161204d6d
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
#شکرگزاری
اگر در زندگی چیزی برای
شکرگزاری پیدا نکردید،
دستتان را روی قلبتان بگذارید
آیا این تپش ارزش شکر کردن ندارد؟!
✾࿐༅✧❤️✧ ༅࿐✾
کانال ما را به دوستان خود معرفی کنید:🌈🦋
https://eitaa.com/joinchat/2776694803Cd161204d6d
گاهی نصف غصه هامون ،
بخاطر اینکه باور نداریم اگه خدا بخواد
یه چیزی بشه عالمم نخوان ، میشه...!
و اگه خدا نخواد محاله بشه....
پس غصه چی رو میخوریم...؟
✾࿐༅✧❤️✧ ༅࿐✾
کانال ما را به دوستان خود معرفی کنید:🌈🦋
https://eitaa.com/joinchat/2776694803Cd161204d6d
🌀جول_اوستین:
یکی از دوستانم از دوران نوجوانی سیگار می کشید. او چندین بار تلاش خود را کرد که آن را کنار بگذارد، اما موفق نشد. او با خود می گفت: من هرگز نمی توانم این اعتیاد را کنار بگذارم، کار بسیار مشکلی است. یک روز یک متخصص همان چیزی را به او گفت که من به شما توصیه کرده ام. باید کلام خود را تغییر دهید، باید پیروزی را پیشگویی کنید. او شروع کرد به گفتن: من سیگار را دوست ندارم، دیگر نمی توانم بوی نیکوتین را تحمل کنم، هرطور شده است آن را ترک می کنم. او این عبارات را برای روزهای متمادی با خود تکرار کرد. حتی اگر هنوز به کشیدن سیگار تمایل داشت. او شرایط فعلی اش را توصیف نمی کرد. بلکه شرایط دلخواهش را توصیف می کرد. بعد از گذشت ۳ ماه، یک روز صبح هنگامی که قصد داشت یک نخ سیگار بکشد، احساس کرد که سیگار بو و مزه نامطبوعی می دهد. با خود فکر کرد شاید سیگار تقلبی و فاسد خریداری کرده است. از این رو بسته جدیدی خریداری کرد، اما حس او هر لحظه نسبت به سیگار بدتر و بدتر می شد. پس از گذشت چند ماه، به معنای واقعی دیگر نمی توانست بو و مزه سیگار را تحمل کند. او سیگار را برای همیشه کنار گذاشت. امروز او کاملا از اعتیادش نسبت به سیگار آزاد است. بله، قدرت کلام همواره در حال کار کردن است. کلام او بعد از گذشت چند ماه به واقعیت او تبدیل شد. در حقیقت، او از طریق کلامش آینده خود راپیشگویی کرد
🌟جول اوستین🌟
🇮🇷:
https://eitaa.com/joinchat/2776694803Cd161204d6d