مَتروك .
- هشت ِاردیبهشت ماه ِ1405 ؛
یک سال دیگه هم گذشت ؛
سال خندههای از ته دل و گریههای بیصدا .
روزهایی گذشت که فکر کردی تا شب کم میاری ، اما تو مثل همیشه یه راه کوچیک پیدا کردی و با همون یه ذره امید تونستی خودت رو به پایان خط برسونی .
لحظههایی که صدای شکستن دلت از هزار تا فریاد بلندتر بود ، اما فرو نریختی ..
گاهی زندگی طنابش رو ازت گرفت ، رسوندت به مرز بریدن ولی تو همون طناب بریده رو گره زدی و مجدد ادامه دادی .
چندبار لب پرتگاه ایستادی ، تا یک قدمی سقوط اما خودت شدی فرمون دوربرگردون
زندگیت و به موقع خودت رو نجات دادی .
این یکسال ؟ گذشت ..
اما تو بزرگتر شدی ، فهمیدی ، یادگرفتی ، دیدی ، شنیدی ، ممکنه کم اورده باشی ولی جا نزدی .
تولدت رسیده ، تولدی که یعنی یک قدم جلوتر و از سال قبل قویتر ؛ پس تولدت مبارک .
تولدت مبارک تویی که ادامه دادی ، و چقدر قشنگ ادامه دادی و با سختیهای این زندگی پیچیده جنگیدی ؛
تولدت مبارک من 🤍 .
مَتروك .
_
امامرضا رو نمیشه توصیف کرد.
هم پناه ، هم آغوش ، هم صبر ، هم آرامش ، هم نور و هم شادی رو میشه توی حرمش پیدا کرد. از لحظهای که قصد میکنی بری حرم غم داری و همش با خودت مرور میکنی که قراره چیا به امامرضا بگی اما به محض اینکه قدم اول رو توی حرمش میذاری ، همهچیز یادت میره.
نمیدونم اینو تجربه کردین یا نه ولی وقتی میرسی به کسی که دوستش داری ، تمام غمهات فراموشت میشه ؛ امامرضا دقیقاً همونیه که حتی با فکرکردن بهش هم میتونی لبخند بزنی.
هیچی ، فقط خواستم بگم امامرضا عزیزترین دارایی ِمن توی زندگیمه. یا اصلا اینجوری بگم ،
امامرضا تمام ِزندگیمه=))))))))
تولدت مبارک آقای ِپناه.