متروکه.
مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در اب در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست
تا شدم حلقھ ب گوش در میخانه عشق..
هردم آید غمی از نو ب مبارکبادم:)!
*اینو دوسش دارم
متروکه.
دیشب صدای تیشه از بیستون نیامد شاید به خواب شیرین فرهاد رفته باشد ــــــــــ دانی که چرا سر نهان با
یک بار به من قرعه عاشق شدن افتاد
یک بار دگر بار دگر بار دگر نه!!
متروکه.
تا شدم حلقھ ب گوش در میخانه عشق.. هردم آید غمی از نو ب مبارکبادم:)! *اینو دوسش دارم
من خود دلم از مهر تو لرزید وگرنه
تیرم به خطا میرفت اما به هدر نه
متروکه.
یک بار به من قرعه عاشق شدن افتاد یک بار دگر بار دگر بار دگر نه!!
هرکجارفتیم داغی بر دل ما تازه شد
سوخت آخر جنس ما از گرمی بازار ها
متروکه.
من خود دلم از مهر تو لرزید وگرنه تیرم به خطا میرفت اما به هدر نه
هرگه دل ب عشق دهی خوش دمی بود
در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست
متروکه.
هرکجارفتیم داغی بر دل ما تازه شد سوخت آخر جنس ما از گرمی بازار ها
از سخن چینان شنیدم اشنایت نیستم
خاطراتت را بیاور تا بگویم کیستم
....♥️خسته ام مثل همان دختر اصلاح طلب که شده عاشق فرمانده گردان بسیج این یکی از فانتزیامه خداییش عاشق این شعرم
ــــــــــ
معرفت نیست در این قوم خدا را سببی
تا برم گوهر خود را به خریدار دگر
متروکه.
هرگه دل ب عشق دهی خوش دمی بود در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست
تا نگویی اشک های شمع از کم طاقتیست
در خودم اتش به پا کردم ولی نگریستم
متروکه.
از سخن چینان شنیدم اشنایت نیستم خاطراتت را بیاور تا بگویم کیستم
مستی و دیوانگی از چون منی نبود عجب
کز شراب عشق تو در من رگی هشیار نیست
متروکه.
تا نگویی اشک های شمع از کم طاقتیست در خودم اتش به پا کردم ولی نگریستم
مِنبَعد چه سود ار قدمی رنجه کند دوست
کز جان رمقی در تن مهجور نماندهست
متروکه.
مستی و دیوانگی از چون منی نبود عجب کز شراب عشق تو در من رگی هشیار نیست
تا بپیوندد به دریا کوه را تنها گذاشت
رود رفت اما مسیر رفتنش را جا گذاشت
یارب آن نوگل خندان که سپردی به منش میسپارم به تو از دست حسود چمنش اینم خعلی دوسش دارم شعررو
ــــــــــ
شبی مجنون ب لیلی گفت کای محبوب بی همتا
تورا عاشق شود پیدا ولی مجنون نخواهد شد:)