آقای امام رضایِ جان
نام اینروزهایم را باید بگذارم:
آنچه در تبعید از حرم به سر نوکرت آمد...:)❤️🩹
داشتم روایتگریِ مراسمِ سالگرد شهادت
چندتا از شهدای مدافع حرم رو گوش میکردم؛
و دیدم من عمیقا نیازمند اینم که از شهدا بنویسم:)
بنویسم و با خط به خطش اشک بریزم.
بنویسم و از کلمه به کلمهش درس زندگی بگیرم.
بنویسم و با صفحه به صفحهش زندگی کنم.
بنویسم و خودمو جا بذارم لابلای کلمات و
صفحاتی که ثبت میشن.
انقدر بنویسم تا یاد بگیرم کنده بشم از این دنیا.
انقدر بنویسم تا اگر قرار بر به جا موندنِ
چند خطی نوشته از من بود، منو با همچین نوشتههایی بشناسن.
اللهم الرزقنا...:)
#مأوا
مأوآ...
آقای امام رضایِ جان نام اینروزهایم را باید بگذارم: آنچه در تبعید از حرم به سر نوکرت آمد...:
به همین زودی به گوشم رسوندی که
حواست به من و دلِ تنگم هست...:)
هرچیم که بشه، هرچقدرم که دنیا و آدماش نامهربون باشن، شما تنها پناهِ قلب منی
آقای ضامنِآهو...:)❤️🩹
هربار که خبر جدیدی میشنوم
تنها میتونم بگم:
قبل ما لاله به خونین جگری شهرت داشت
بعد از این لاله به دلداری ما میآید...
اهالی مأوا
موافق یه #مأوا_نوشت جدید بعد از مدتها هستین؟!
امشب منتظرش باشین...:)
#مأوا_نوشت
"یک ربع تاخیر"
بسم ربِّ نور
دقیقا دو ماه پیش همینجا داشتم ازت قول سفر کربلا میگرفتم.
حالا من راهییم و تو...!
تو جلو تر رفتی.
طاقتت طاق شده بود.
تاب دوری بیشتر از اینو نداشتی.
قید هرچی قول و قرار بود زدی و سفر تنهایی رو انتخاب کردی.
رفتی و فکر منو دلتنگیامو نکردی.
حالا نوبت منه؛
نوبت منه که برم پابوس آقا.
ولی من تک خور نیستم.
با تو میرم.
میرم که حسرت یه سفر دوتایی به دلم نمونه.
از همینجا تا خود حرم قاب عکستو از بغلم جدا نمیکنم.
قرارمون همین بود، همیشه و همه جا کنار هم.
دلم نمیاد بگم رفیق نیمه راه بودی؛
آخه نبودی،
تو همیشه بودی،
همیشه هستی.
فقط اونا نذاشتن که بمونی.
اونا رفیق نیمهراه کردنت.
خنجرای اونا بود که نفس تو و زندگی منو ازمون گرفت.
اونا بودن که آتیش زدن به جون تو و قلب من.
اونا لگد زدن به سینه ستبر تو و بخت من.
اونا انقدر فاصله انداختن بینمون.
به خودت و خدات قسم من نمیگذرم؛
نمیگذرم از کسایی که رخت سفیدمو عزا کردن محمد.
به والله که نمیگذرم.
زود بود واسه رفتنت.
زود بود واسه تنها موندنم.
زود بود جای چشمات با سنگ مزارت حرف بزنم.
زود بود جای دستات قاب عکستو دست بگیرم.
زود بود تنها راهی سفری بشم که قرار بود بهترین خاطرهی دونفریمون بشه.
زود رفتی محمدم.
زود ازم گذشتی آقا.
زود سپردیم دست نامردی زمونه عزیزِ قلبم.
زود راضی شدی به تنها موندنم همه کسم.
اومده بودم خبر بدم؛
خبر راهی شدنمو.
قرار بود با هم راهی بشیم نه که سنگ سرد مزارت راهیم کنه.
این سنگ خار چشممه محمد.
این سنگ آخر یروز میشه دلیل تموم شدن نفسام.
سردیش لرز میندازه به جونم،
لرز نبودن تو،
لرز تنها شدن.
سردمه، دستام یخ زدن و بهونه دستاتو میگیرن.
طاقت لرزیدنمو نداشتی؛
چیشد که راضی شدی یه زلزله بیوفته به جون زندگیم؟
اصلا چیشد که رفتی؟
مگه تو راه نبودی؟
مگه نگفتی تا یه ربع دیگه دم در منتظرمی؟
پس چرا هرچی نشستم نیومدی؟
خوش قول بودی محمد...!
چرا جای خودت رفیقات به سر زنان اومدن دمِدر؟
بد قول شدی چرا؟
دیرم شده دیگه؛
تا یه ساعت دیگه باید پای پرواز باشم.
قرار ما باشه شب جمعه تو بینالحرمین
دل تنگتم عزیزِ شهیدِ قلبم:)
بعد اینهمه دوری یه دیدار تو بینالحرمینو بهم زیاد نبین.
پایان:)
- مأوا ✍🏻 .
و خدا بند زند دلهایی را که
هیچکس جز خودش و حسینش،
از شکسته بودنشان خبر ندارد...:)
من جوری وسط زندگیم
مات و مبهوت و درمونده شدم
که دیگه فقط، مگر شما چاره کنی برام.
آقای امام حسینِ قلبم:)❤️🩹
گروه نجم الثاقبروضه حضرت رقیه(س).mp3
زمان:
حجم:
12.7M
شوق اربعینم امضا رقیه
تو موکبا دنیایی دارم با رقیه
بیشتر شه زورم چایی میریزم
هر جا که دستم سوخت
میگم یا رقیه💔