مأوآ...
به اذن عالی اعلی، به احترام علی شروع میکنم این ماه را به نام علی
بندههای خوبِ خدا...
صاحبخانهی این ماه امیرالمؤمنینه؛
کم نخوایم از حضرتِ پدر:)
#مأوا_نوشت
"یادگارِ سوره"
#برگ_اول
بهنام نامی عشق
و مرور شد نسخهی ممنوعهی هر شَبم در سیاهی شب و هیاهوی سکوت، زیر همان بید مجنون و خیره به عکس ماه در حوضِ کاشی.
نسخهی ممنوعهای که بهگفتهی پزشکان سم بود و به پندار من دوا و مرهم؛ دوایی که هرشب همین موقعها چند ساعتی را صرف مصرف کردنش میکردم تا تلهای باشد برای به دام انداختن خوابِ فراری از چشمانم.
به رسم هرشب چشم میبندم و شروع میکنم به مرهم گذاشتن روی زخمهای سرباز کردهام...
خب...
از کودکیها و خالهبازیهایت گذشتم، از مادرانههایت برای عروسکها گذشتم، از مدرسه رفتن و کمک برای انتخاب رشتهی دبیرستانت هم گذشتم، از جشن قبولیِ دانشگاهت هم که گذشتم...
و امشب میرسم به آن شبِ مهتابی؛ شبی که ماهِ کامل و نقشِ رخت دوئل سختی با هم داشتند، شبی که کمر بسته بودم به بیرسم کردن رسم و رسومی که جز بیتاب کردن دلِ دلدادهها فایدهای نداشت.
چه کسی گفته خواستگاری حتماً باید در خانهی دختر انجام بگیرد؟!
برای خواستگاری یک دلِ رفته و دلی که قرار است به دست آید نیاز است و حضور دو خانواده برای زدن حرفهای اولیه و نهایی؛ که خب آنشب هم همهچیز بود! بود تا بشود آنچه که باید.
دل من که رفته بود، دل تو که قرار بود راضی شود تا راه بیاید با دلم، دو خانواده و خدایی که همیشه و همهجا حاضر و ناظر بود.
_ بابا خواهش میکنم همین امشب که میان بگین راحت کنین خیال منو.
+ بابا جان آخه همینجوری نمیشه که؛ خواستگاری یه آدابی داره، یه رسم و رسومی داره، نمیشه که مهمون دعوت کنم خونم، همینجا دخترشو ازش خواستگاری کنم.
_ چرا نشه آخه پدر من؟! این قانون کجا نوشته شده که واسه خواستگاری حتماً باید با گل و شیرینی بریم خونهی طرف؟!
بابا این آدابی که شما میگی خودش چند روز طول میکشه؛ خودت میگی فردا داره براش خواستگار میاد که از قضا خیلی مورد پسند خانوادشه، حالا اگه فردا جواب مثبت دادن من چه خاکی به سرم بریزم؟!
+ اوهووو پسر تو چقدر هولی! یواشتر بابا جان، حالا نمیخواد کولیبازی دربیاری، هرچی قسمت باشه همون میشه.
_ بابا بابا بابا من دارم میگم از روز اولی که با موهای خرگوشی پاشو گذاشت تو این خونه دلم رفت براش، شما میگی قسمت! بله هر چی قسمت باشه همون میشه، بر منکرش لعنت.
ولی مگه خودتون یه عمر تو گوشم نخوندین که خودمون قسمت رو میسازیم؟
خب خودمون باید یه حرکتی بکنیم تا ببینیم قسمت چی میشه یا نه؟!
+ نهخیر، مثل این که من هر چی بگم تو باز حرف خودتو میزنی.
باشه با مادرت صحبت میکنم؛ امشب سربسته موضوع رو مطرح کنیم تا ببینیم چی پیش میاد ولی قولی نمیدم.
_ نوکرتم به مولا.
ادامه دارد...
- مأوا ✍🏻 .