چند وقت پیش دم یه فروشگاهی
تو ماشین نشسته بودم؛
یه مادری با یه دختر و یه پسرِ مدرسهایِ
حدودا شیش هفت ساله و یه بچهی تو کالسکه اومدن فروشگاه.
پسره بدون اینکه نگاه کنه وارد فروشگاه شد
ولی دختره وایستاد کیفشو گذاشت زمین،
کمک کرد تا کالسکه رو از پلهها ببرن بالا،
بعد برگشت وسایلشو برداشت و رفت:)
همیشه میگفتم؛
اونروز به چشم دیدم که دختر داشتن خیلی قشنگه:)
روزتون مبارک عزیزانِ ندیده و لطیفم✨
روزتون مبارک کمالِ هنرِ خدا رویِ زمین🤍
#مأوا
و شما هیچگاه نخواهید فهمید؛
که زنان این سرزمین چگونه گریههایشان را خندیدهاند.
روزم همچو دیگران میگذرد؛
اما شب که میرسد...
امان از شب:)
شب که میرسد یادها پریشانم میکنند،
دل تنگی خودش را نشان میدهد،
خاطرات قد علم میکنند،
بغض انباشتهی تمام روز به چشمانم هجوم میآورد،
اشک دیدم را تار میکند،
حنجرهام فریاد را تمنا میکند،
شب که میشود داستان فرق میکند،
شب که میشود دیگر این من را نمیشناسم،
شب که میرسد تنها من میمانم و من،
تنها من میمانم و خدایم،
من میمانم و موج موج دلتنگی.
امان از شب...:)
#مأوا
ما را صبری زیاد است؛
اما در فراقِ کربلای تو همهچیز فرق میکند.
آقای امام حسین...:)❤️🩹