اینروزا به شب که میرسن
من تازه خودمو پیدا میکنم،
تازه اونوقته که میتونم برسم به خودم و دلِ بیقرارم.
طول روز بیمحلش میکنم تا زیاد سر و صدا نکنه؛
آخه کارای واجب تری داریم...
ولی شب نه!
شب داستانش فرق میکنه:)
شب واسه خودمه...
از سیاهیش گرفته تا سکوتش،
واسه من و دلم و افکارمه.
تنها وقتیه که میتونم فارغ از همه جا
به درد دلم برسم،
زل بزنم به تاریکی شب و نفهمم
کی اشکام روون شدن،
تمام اونچه که بهم گذشتهرو مرور کنم
و بیصدا هق بزنم،
یه شباییم دلم میخواد داد بزنم!
همهی این دردارو، همه این فکرارو،
همه و همه رو بریزم تو حنجرم
و با تمام وجود داد بزنم.
ولی خیلی وقته که یاد گرفتم
بیصدا گله کنم، اشک بریزم، عزاداری کنم
و حتی بیصدا داد بزنم!
بیصدا داد زدن میدونین چجوریه؟!
با صدای خفه و آروم و بیصدا داد زدن
باعث میشه همهی رگ و پی بدن آدم کش بیاد،
حنجره چند برابر وقتی که صداتو رها میکنی
درد میگیره و میسوزه!
حقیقتا خفه داد زدن؛
مظلومانه ترین تلاش برای رهاییِ درده...:)
-احوالاتِ نیمهشبیِ دلی در این حوالی:)
#مأوا
•| اللّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطِمَة وَ اَبیها وَ بَعْلِها وَ بَنیها
وَ سِرِّ الْمُسْتَوْدَعِ فیها بِعَدَدِ ما اَحَاطَ بِهِ عِلْمُکَ |•
بیم آن دارم که با تو سخن بگویم
مبادا خسته شوی
و بیم آن دارم سکوت کنم،
مبادا گمان کنی که دیگر
برای قلبم مهم نیستی...
- نزار قبانی
روز را هرطور که باشد
میگذرانی و طاقت میآوری؛
اما شب...!
شب قصهی خودش را دارد:)
3.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یه مدینه...
یه بقیعِ...
یه امامی که حرم نداره💔