یهو گفت:
[دیگه نمیتونم بنویسم]
که خیلی عجیب بود،
چون اون همیشه و همه جا درحال نوشتن بود!:)
هدایت شده از متنِسبز!
سلام علیکم🌿
ممبرهای مهربون متن سبز؛ بعد مدتها تقدیمی داریممم. این پیام رو فور کنید و عضو اینجا باشید تا برای کانالتون یه پاراگراف بنویسم. و یه هدیه دیگه که اون غافلگیریه...
لطفا جنسیت و اسم اصلیتون رو بهم بگید. البته اسمتون رو به کسی نمیگم، برای غافلگیری میخوامش🥲
تگ: @Green789
شـاید من:)
این رو اینجا میزارم و ۶ ماه دیگه موقع عید یا قبل تولدم میام از تغییراتی که کردم و طوری که گذروندم
خواستم بگم تو این دوماه تغییرات اساسی رخ داد..
مطمعنم تغییرات بیشتری خواهم دید..
شـاید من:)
خواستم بگم تو این دوماه تغییرات اساسی رخ داد.. مطمعنم تغییرات بیشتری خواهم دید..
اگه دوباره پارگراف نویسی،
و ننجون درون رو نوشتن و شروع کنم
و یه روح تازه به اینجا بدم،
میتونم بگم دارم از خودم راضی میشم..
شـاید من:)
بیان نکرد که دوستم دارد اما هنگامی که سرتاسر در خون غرق شده بودم مرا در آغوش کشید و اهمیت نداد که لب
و با تنی پر از زخم
مرا از دریا نمک بیرون کشید:)
شـاید من:)
ولی فقط اون میدونه روحیم چقدر حساسه:)
الان حتی نمیدونم منظورم از اون کی بود😂😂😂[ کدوم رفیقمم رو گفتمم😂]