هدایت شده از 🎀کفترموفرفری|kaftaremooferfery🎀
دستهایم را در باغچه میکارم؛ دستهایم سبز خواهند شد.
فروغ فرخزاد.
به قول کفتر موفرفری
روزی که مجبور بشیم زمین رو تخلیه کنیم،
من روی سیاره ی مسکونی جدید،
عطر فروشی میزنم
عطر خاک بارون خورده می فروشم،
عطر چمن کوتاه شده،
عطر زعفرون و برنج
عطر بازار خشکبار و ادویه
و از دلتنگی آدما کاسبی میکنم.
فرض کن غمگین نشستم دارم سیو های قدیمیم رو میبینم که واسه چه کسایی چه چیزایی سیو کرده بودم،
یهو میرسم به پست هایی که رفیق صمیمیم واسه من لایک کرده و اکلیلی میشم:)
شـاید نویسنده:)
شب و روز انتظار کَشِمه کی میایی؟! عزیزِ جان:)
مازنی خیلی خوبهههه :)))
از امشب تا وقتی تقدیمی تموم بشه
هرشب یه دونه از تقدیمی هارو میزارم
خب:)
هرچند بیشترشون اماده است ولی هرشب یدونه:)
#تقدیمی
#ننجونِ_درونِ_من
[ننجونِ درون عزیزم:)
مدت زمان زیادیه که دلتنگی
تموم وجودم رو فراگرفته،
البته خیلی تلاش میکنم بروز ندم
یا سعی کنم به خودم به قبولونم که دلتنگ نشم،
ولی تا میاد قلبم فراموش کنه،
یادم میاد و هی یادم میاد؛
البته بیشتر وقتایی دلم تنگ میشه که
چیزایی رو میبینم که اون عاشقشون بود،
مثل:
انار گلپر خورده، رنگ سبز، گل محبوب شب که تازه چیده شده و عطرش میپیچه تو هوا، فسنجون، عینک مطالعه، و خیلی چیزای دیگه که الان یادم نمیاد..
یعنی نمیخوام که یادم بیاد؛
میدونم که تو نامه قبلی بهت قول دادم فراموشش کنم؛ ولی خب چیکار کنم؟! همچی کم کم باید فراموش بشه ، نه؟!
همین که دیگه ازش حرف نمیزنم
و فقط توی خیالمه ،
نشون اینو میده که داره فراموش میشه:)
هروقت خودم رو راجب اون سرزنش میکنم
با خودم میگم:
خب چیکار میکردم؟
نمیتونستم بچسبونمش به دیوار اجری
که دوستم داشته باشه،
خب نداشت، نداره!
همون بهتر که رفت..
ولی یه چیزی؛
شاید با خیال خودم غریبه باشم
ولی ننجون عزیزم تو که غریبه نیستی،
ای کاش نمیرفت!]
- برسه به صندوق پستی : او|he
- قلم زده : شاید نویسنده اسبق!