شـاید نویسنده:)
اصلا منصور توی فیلم بامداد خمار کجا منصور کتاب کجا
منصور کتاب اصلااااا وااای نماد عاشق:)
#تقدیمی
#ننجونِ_درونِ_من
ننجونِ درونِ عزیزم؛
[ راستش یکم متعجبم،
درواقع سردرگمم،
نمیدونم باید چیکار کنم ،
نمیدونم راهی که در پیش گرفتم
درسته یا نه ولی
وسط اینهمه سردرگمی مهم اینه از راهی که پیش گرفتم راضیم و حالم خوبه؛
یا شاید هم میخوام که خوب باشم،
نمیدونم!
فکر کنم با همین دوخط جمله هم متوجه حال نزارم شده باشی، چون حتی اینجا هم گیجم!
میگذره، همچی حل میشه
مگه نه؟!]
- برسه به صندوق پستی : خانم سایه
- قلم زده : شاید نویسنده اسبق!
هدایت شده از 🎀کفترموفرفری|kaftaremooferfery🎀
شاید اینجا برای مدتی زرد و فرسوده شود اما هرگز نمیمیرد.
#منِ_سبز
#ننجونِ_درونِ_من
ننجونِ درونِ عزیزم؛
[ تازه داشتم فکر میکردم که
من قبلا دستام رو دوست نداشتم؛
تا وقتی که دیدم زندگیم
و هرچی که انتخاب میکنم
به اون وابسته است،
اگه نویسنده بخوام باشم
با این دستها مینویسم،
وقتی که توی فوتبال به عنوان گلر وایمیستم،
این دستهام هست که من
رو توی زمین منحصر به فرد میکنه،
من میخوام معلم بشم و باید با همین دستام روی تخته بنویسم:)
راستش رو بخوای من عاشق دستامم:) ]
-چهل و دومین نامه من به مادر بزرگِ درونم:)-
#تقدیمی
#ننجونِ_درونِ_من
ننجونِ درونِ عزیزم؛
[راستش وقتایی که ذهنم درگیره سعی میکنم فرار کنم از زندگی عادیم،
ترجیح میدم برم تو تختم و ساعت ها بخوابم،
برم تو گوشیم و توش غرق بشم،
مدام فکر کنم و دنیام رو طوسی کنم،
ولی من این حالت رو دوست ندارم،
من دنیام رنگارنگه،
از سبز و زرد و ابی و نارنجی تشکیل شده و رنگهایی تو ذهنم ساختم که قابل بیان نیستن!
من اون دنیارو دوست دارم،
تلاش میکنم از ذهن شلوغم که تو دنیا واقعی گیر افتاده فرار کنم تا بتونم برسم دنیا رویایی خودم؛
اونجا انتظار من رو میکشه،
انتظار من واقعیم رو..]
-برسا به صندوق پستی : روناک
قلم زده : شاید نویسنده اسبق!
واقعیت اینه؛
مردهای دنیا کتاب ها و فیلم ها وجود ندارن،
اونا توسط زنانی ساخته شدند که ارزوی چنین مردی رو داشتند:)
هدایت شده از ر࣫͝وناک𐙚ִִ
وای ناز نازوووووو
چه قشنگ و واقعا بله همینطوره😭😭😭
زندگی کردمش و خیلی آره هستمشم🤍