شـاید نویسنده:)
معرفی میکنم اسپانسر تموم ارزوهام..
ای کاش سال تحویل پیشت بودم و میگفتم؛
نمیدونم آرزوهام رو بگم
گلایه هام رو بگم؟
تو خودت همچی رو میدونی:)
هدایت شده از [نویسندۀ نقلی]
داداش تو که غریبه نیستی، من احساس میکنم غریبه شدیم.
کمی اصرار کن به ماندنم،
نه برای اینکه بمانم،
نه
انقدر که بفهمم، نبودم
چیزی را در دنیای تو کم میکند..
و چون تو مرا دوست داری
اسمان زیبا تر
درخت ها پربار تر
و من هزاران بار سبز ترم:)
او تورا کشته بود
اما
تو طوری رفتار میکردی که
اگر بر سر مزارت شاخه گلی میاورد
باز هم اورا میبخشیدی..
شـاید نویسنده:)
یه اتفاق جالب افتاد وایستید تعریف کنم؛
بابام یه داداش داشت که تفاوت سنیشون ۲ سال بود و
باهاش خیلی صمیمی بود مثل دوقلو ها!
داداش کوچیکش وقتی ۲۶ سالش میشه فوت میکنه و
بابام خیلی از رفتنش اذیت میشه؛
شـاید نویسنده:)
بابام یه داداش داشت که تفاوت سنیشون ۲ سال بود و باهاش خیلی صمیمی بود مثل دوقلو ها! داداش کوچیکش وقت
و انقدر از این عموم که فوت شده
تعریف خوب شنیدم
که بیش از اندازه دوستش دارم با وجود اینکه ندیدمش، من ۱۲ سال بعد فوتش به دنیا اومدم!
یعنی از فامیل های پدری گرفته تا بابام و مامانم هرچی میشه از اون عموم و مهربونی هاش میگن؛