خواهرزاده سه سالم
اون روز دستش رو دور گردنم چسبونده بود، لپای نرمش رو گذاشته بود رو صورتم
به بقیه من رو نشون میداد میگفت:
این مال منههه:)
شـاید نویسنده:)
پس؛ دلم برات تنگ شده:)⁸
توی دفترچه خاطراتم وقتی سرچ زدم
دیدم توی ۱ سال و نیم
بیش از ۱۵۰ بار اسم اوردم، و کلی بدون اینکه اسمش رو بیارم راجبش حرف زدم..
پس؟!
دلم برات تنگ شده:)⁹
شـاید نویسنده:)
شاید اگه تو اون زمان خوشحال بودی پس واقعا حست اشتباه نبوده!
جالبه منطقم به احساساتم غلبه کرده!
شـاید نویسنده:)
_کتاب بامداد خمار
این حرفش رو خیلی درک میکنم،
ولی نمیدونم چطور باید توضیح بدم.
شـاید نویسنده:)
یکی تموم عمرش برای افتخار جنگید ولی هیچوقت بهت افتخار میکنم نشنید..
امروز برای بار چهارم این کلمه رو شنیدم:)))