eitaa logo
شـاید‌ نویسنده:)
542 دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
376 ویدیو
9 فایل
[این منم بخشی از خودم که اینجا نشونش میدم☁️⚽️] _شیعه علی ابن ابیطالب:) کپی متون؟ از دل برآمده را کجایش میبرید؟ جوانه زدن؟دوم سومین ماه پاییز هزار چهارصد دو ناشناس:https://abzarek.ir/service-p/msg/4038341
مشاهده در ایتا
دانلود
میگفــت معیار خدا با ما فرق میکنه راست می‌گفت خیلیا شهید شدن که فکــرش و نمیــکردیم 💔
وقتایی که مامانم با چادر یکمی از صورتش رو میگیره، احساس میکنم ماه گرفتگی پیش میااد:)
شـاید‌ نویسنده:)
وقتایی که مامانم با چادر یکمی از صورتش رو میگیره، احساس میکنم ماه گرفتگی پیش میااد:)
مامانم فکر میکنه قشنگ نیست در حالی که تعریف مورد علاقه من اینه که همه بهم میگن چقدر شبیه مامانتی و چقدر شبیهش میخندی:)))
هدایت شده از [نویسندۀ نقلی]
یه دخترِ پرتلاش، از اون‌هایی که معمولا دیگران بهش افتخار می‌کنن! از اون‌هایی که داره تلاش می‌کنه برای آدم خوب بودن، به معنای واقعی کلمه.. ایشون خیلی هم به دیگران کمک‌ می‌کنه و هوای دیگران رو داره، مثل یه مادر.. و قطعا هم فوتبالیسته! ☀️@maybe_writer
شـاید‌ نویسنده:)
یه دخترِ پرتلاش، از اون‌هایی که معمولا دیگران بهش افتخار می‌کنن! از اون‌هایی که داره تلاش می‌کنه برا
تلاش میکنه برای ادم خوب بودن:) مثل یه مادر فوتبالیسته دیگرون افتخار میکنن:) بسی ذوق کردم..
شـاید‌ نویسنده:)
من واسه تو مینویسم و تو واسه اون میخونی!
وهه چقدر دل پاره گر[یعنی سبب پاره شدن دل میشود*] چه غم انگیز نوشتم..
هدایت شده از شـاید‌ نویسنده:)
ننجونِ درونِ عزیزم؛ [دلم میخواد برم ناپدید بشم، دلم میخواد با لباس گشاد و بلند گلگلی، برم خونه خانم بزرگم بمونم و هیچکس سراغم رو نگیره، دلم میخواد تو اونجا با خانم بزرگ، باهم چای گل محمدی اتیشی بخوریم و بعدش یه برنج دودی دست بخت خانم بزرگ رو برای ناهار ، توی ظرف های قدیمی بخوریم؛ بعد ناهار هم بریم توی باغ باهم سبزی بکاریم و بعدش الوچه بکنیم.. شب هم مامان بابا و ابجیام بیان تا یه شام مشتی دور هم بزنیم و من بعد شام بگم که این الوچه هایی که واستون اوردیم رو با خانم بزرگ کندمشون.. بعدش خانوادم من رو پیش خانم بزرگ بزارن و برن و ما شب با صدای جیر جیرک ، زیر لهاف سه برابر وزن خودمون ، خوابمون ببره و صبح با صدای خروس پاشیم.. و این چرخه تا زمانی که من دلتنگیم رفع بشه ادامه پیدا کنه.. از نظرم اگه گوشی و مدرسه نبود و خانم بزرگ زنده بود و فراموشی نداشت و صاف راه میرفت، خیلی زندگیم قشنگ تر از الانم بود.] _چهارمین نامه به ننجونِ درونم:)_
کمی پیرم!
_رمان شهربانو رمان ناتمام بنده:)
جناب میم؛ که پروفایلتون اینه و بیو نداشتید، بیخیال افکارتون بشید و بخوابید، شب خوبی رو آرزومندم براتون! شبتون بخیر توحید قبل خواب فراموش نشه!