هدایت شده از 🎀کفترموفرفری|kaftaremooferfery🎀
کاش میتونستم خوشبختی ببافم. یعنی در اصل، کاش خوشبختی بافتنی بود، اگه بود انقدر میبافتم و میبافتم و میبافتم تا جای همهی کاموا های دنیا، دستام تموم بشن. خوشبختی رو شکلِ شال گردن میبافتم، نه فقط برای من، نه فقط برای تو، برای همهی ایران. به هر نفر یه شال میدادم، اگه خیلی کوچیک بود شالِ رنگی رنگی، اگه مدرسه میرفت میگفتم خودت یکی انتخاب کن، اگه راهنمایی بود میگفتم یدونه بردار، حالا اونقدرا هم زشت نیست، اگه دبیرستانی بود بهش میگفتم روی این شال سگ سیاه افسردگی رو هم بافتما، بعدش با هم ریز ریزکی میخندیدیم. اما امان، امان که نه من بافتنی بلدم، نه خوشبختنی بافتنیِ، نه توی این وضعیت میشه کاموا خرید.
این چند روز دارم به چشم میبینم کسایی رو که کتاب میخونن واقعاااا سطح فکریشون چقدر میتونه بزرگتر از سن خودشون باشه!
از یه سری آدم تو دنیا واقعی متنفرم
اونوقت دیشب خوابشون رو دیدم
خدا چرا من رو گاو نمیکنی راحت شم؟
خودم را در میان افکارم رها میکنم؛
چه کسی میتواند ثابت کند
که من آنه نیستم؟!
من آنه هستم
درهمان شهر قصه ها که میخندد
و دنبال مفهوم زندگیست...
هدایت شده از چیپسِ قارچ و خامه
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
˓ Catherine's red carpet 𐙚 💕◝
کتابفروشیزیرشیروونیمون 🌚؛
@book_shape_sirshirvoni ;🕯
ماهی خریده بودم،
تو ماشین که نِشِست
گفت: ماشین بو دریا میده؛
گُفتم: ماهی خریدم،
چون از دریا اومده، بو دریا میاد!
هرکی بمیره بوی همونجایی رو میده
که بهش تعلق داره!
گفت: یعنی من بمیرم بوی تورو میدم؟!
شـاید نویسنده:)
ماهی خریده بودم، تو ماشین که نِشِست گفت: ماشین بو دریا میده؛ گُفتم: ماهی خریدم، چون از دریا اومده
چه کسی تعیین میکنه خونه کجاعه؟
من میخوام آغوشت خونم باشه!
اولین روشنایی هنگامی که آدم با قطار میخواهد از تونلی خارج بشود، روشنایی زیادی نیست؛
ولی امید روشنایی آینده است!
_سرو غمگین_
شـاید نویسنده:)
خودم را در میان افکارم رها میکنم؛ چه کسی میتواند ثابت کند که من آنه نیستم؟! من آنه هستم درهمان شهر
خودم را در میان افکارم رها میکنم؛
چه کسی ثابت میکند من ننجون نیستم؟
من ننجون هستم،
با لباس های گلگلی بلند و روسری پشت گردن بسته و چادر خانگی بر سر
که در کلبه ام برای نوه هایم
داستان هایی را که دوران نوجوانی ام مینوشتم را تعریف میکنم ؛
به همراه چایی گل محمدی
و کوکی گل محمدی صورتی.