چه زیبا؛
امروز باشگاه انقدر سریع گذشت که یادم رفت هدفم رو باید انجام بدم
رکورد روپایی بشکونم🙂
شـاید نویسنده:)
در خونه آجی رو باز میکنم
و با کیک تولد رو به رو میشم؛
کیک جوجه:)
لبخند تو قیافمه
از اون لبخند هایی که دندونام مشخص نیست ولی وقتی که میزنمشون یعنی واقعا خوشحالم.
شب شده؛
تازه یادم میاد که امروز هدفم رو انجام ندادم
ولی دارم فکر میکنم،
هدف از گذاشتن این هدف ها این بود که روزم رو خاص بگذرونم، ولی وقتی امروز انقدر قشنگ و با اتفاقات خیلی قشنگ تر گذشته که باعث شده من حتی هدف هام رو یادم بره، یعنی هدفم انجام شده
این یعنی امروزم رو زندگی کردم:)
میفهمی چی میگم؟
خوشحالم؛ خوشحالم از اینکه امروز رو واقعا زندگی کردم!
سیزدهمین روز از ۱۷ روز مونده به ۱۷ سالگی.
هدف: شکوندن رکورد روپایی❎️
"یادم رفت"
زندگی کردن:) ✅️
هدایت شده از - بغضهای ِ فروخورده -
سلام بر تو روزی که زاده شدی
و روزی که به زعامت امت مبعوث شدی
و روزی که به معجزه ی خون مطهرت این امت را مبعوث کردی ..
شـاید نویسنده:)
سلااام به مستمعان و فرزندان شاید نویسنده! شاید نویسنده قصد داره چالش نویسندگی برگذار کنه! فقط طبق تص
خواستم بگم یادم نرفته
هنوز هرکار میکنم ویدیو نمیاااد*