پیام فوروارد شده از چنلتون رو توی یه چنل دیگه دیدم و نمیدونم چرا انقدددر ذوق کردم وقتی اسم شاید نویسنده رو بالاش دیدم:)))) نمیتونی احساسمو درک کنی. انقدر کلمه به کلمه ای که اینجا گذاشته میشه برام جذابه و بهش وابسته شدم...
.
.
خب این چیزا رو که میگین لبخند من تا سر کوچه میره که:))))))
وای خداااایاا جذاب و وابستگی به اینجا؟🫠🫠✨️✨️✨️
خب من زهرا نیستم اکلیل هستم با کمی زهرا:))))
هدایت شده از 🎀کفترموفرفری|kaftaremooferfery🎀
من از نویسندهها میترسم، اونا آخره همهی قصههای عاشقونه رو میدونن جنس همهی خاطره هارو میشناسن طمع تلخه رفتن راهو از حفظن اونا بلدن دنیاشونو با یه خنده رنگیُ با یه اشک سیاه کنن اونا موجودات ترسناکین تنها گذاشتن اونا میتونه درام ترینداستانهارو به وجود بیاره داستانی که ممکنه چندسال بعد دخترت تو تنهاییاش با اون نوشتهها ساعتها گریه کنه.
به شخصه دلم نمیاد ناشناس هایی که اکلیلیم میکنن رو پاک کنم
دلم میخواد هرروز بخونمشون:))
شـاید نویسنده:)
قول میدم ۷ ثانیه آخر زندگیم کلی تصاویر از تو حتما توش باشه:)
مهم نیست تهش چی میشه
تو تا همیشه بخش خوب خاطرات منی:)
من همیشه به یکی از دوستام
وقتی تو زمین فوتساله،
قلب نشون میدم که
مثلا یه جورایی تشویقش کرده باشم،
بعد امروز که من تو زمین بودم
دیدم اون واسم قلب درست کردهه:)
اوخدا یاد قلب درست کردناش میوفتم
اکلیلی میشممم:))))
شـاید نویسنده:)
من درباره تو چیزی به آنها نگفته ام؛
اما آنها دیده اند
که تو در چشمانم زندگی میکنی!