میبینی
انقدر که از تو نوشتم جوهری واسه خودکارم نمونده؛
یه روز زبون باز میکنه و میگه:
[ زن، بسه.
چقدر از اون مینویسی،
من خسته شدم
تو چرا خسته نمیشی؟! ]
شـاید نویسنده:)
شاید اشتیاق فراوان من بود که تورا ترساند ؛ من در نامهربانی توهم ، خود را مقصر میدانستم..
فهمیدم دوستت دارم
هنگامی که به من صدمه زدی
و من در تلاش بودم تا درکت کنم:)
شـاید نویسنده:)
من دختری عجیب در سرزمین عجایب بودم که با قوانین شهرم کنار نمیامدم و تو شوالیه ای که مرا از کاخ نجات
و شوالیه در آخرین نامه ای که برای
دخترک نوشت و هیچگاه ارسال نکرد؛ نوشت:
| مرا ببخش،
من فقط در تلاش بودم تا چیزی را که خودم هیچگاه نداشتم را به تو دهم،
چیزی مانند
امید، عشق، امنیت، و احساسِ پناه! |
شـاید نویسنده:)
و شوالیه در آخرین نامه ای که برای دخترک نوشت و هیچگاه ارسال نکرد؛ نوشت: | مرا ببخش، من فقط در تلاش
عاام فکر کنم نبودنم باعث شده شم نویسندگیم برگرده:)