هدایت شده از خانۀانتهایخیابان۲۴۵؛
نوشته بود:
من همیشه آدمهایی را دوست خواهم داشت که مهربانیشان یک استراتژی نیست، بلکه فقط بخشی از ذاتشان است.
امشب بعد ۵ سال نوشتن
مامان بالاخره یکی از متنهام رو خوند:)
وگفت چقدر قشنگ نوشتی
کاش چاپ کنی اینارو:)
شـاید نویسنده:)
حس میکنم دوستان حضوریت نسبت بهت این حس رو دارن
کتابش رو نخوندم:)
ولی متنش خیلیخیلیخیلیخیلی من بود*
پ.ن: براساس گفته اشخاص حضوری..
هدایت شده از مـن!
•لیلـی• 🤍✨
دهـهٔ پنجاه، از لیلیِ هفدهساله به عزیزش:
روزِ اول؛ عطرِ نعنا!
سلام عزیزکم! امروز را به رسمِ خاتون، عزیزکم صدایت زدم! او هم آقاجان را با آن قد و قامتِ بلندش، عزیزکم میخواند! امروز ندیدمت، اما رایحـهِ خوشِ موهایت تا درِ حیاطمان میآمد! مادر با شنیدنِ آن بو، از عطرِ نعنا سخن میگفت، اما، من از عطرِ تو! مادرم از نعناهای قد کشیدهاش میگفت، من از قامتِ بلندت! طفلکی نعناهای باغچه! دل خوش کرده بودند به تعاریفِ من از تو!
از مادر بابتِ کاشتِ آن برگهای خوشرنگ در باغچهٕ حیاطمان ممنون بودم چرا که عطرِ تو را به من هدیه داده بود!
اسم چنلتو بزار قطعا نویسنده نه شاید
.
.
گفتم حجم اکلیلی که از چشمام باریده کل خونمون رو برداشته؟
من الان چطوری ذوقم رو نشون بدم خبببب
قلبم:🪷💞✨️🌟🎀🎊💗🌺