دلم واسه وقتایی که پاییز میشد میرفتم تو بهارخواب میشستم و کتاب میخوندم خیلی تنگ شده!
از وقتی خواهرم ازدواج کرد خیلی کمتر رفتم بهار خواب .
بعد از اون هم
تو این یک سال انقدر درگیر خودم شدم که یادم رفت عاشق این بودم
که بشینم توی بهار خواب ،
اسمون رو ببینم و پادکست گوش کنم:)
امروز یکی بهم گفت:
کاملا به استایلت میخوره
فوتسالیست باشی
من شدید ذوقی شدمممممم!
شـاید نویسنده:)
عکسای توی گالریم شبیه سکانس های فیلم با ترجمه ادیت کردم، جالب شده:) :
"عکسایی رو مجبور شدم انتخاب کنم که خودم توش نباشم و خب یکم سخت بود"