#پاراگراف
۲۶_خورشید
همه از ماه میگویند
حتی منی که میدانم ماه بازتاب نور تو را به خویشتن وصل میکند تا که سردی زمین را بکاهد تا شاید
اندکی زمین رخ نمایان کند و بتواند
زمین را به خویشتن وصل کند!
اما چه سردی و چه گرمی،
تو حتی با انکه منشا نور هستی
انقدر سخاوتمندانه عمل میکنی
که قصدت را بارها ثابت کرده ای و
منظومه و زمین فهمیده اند
که غیر خیر هیچ دیگری را نمیخواهی؛
برایت فقط مهم است که
گلی جوانه بزند
نوری فرا گیر عالمیان شود و
انسانی روشن دل شود...
گمان میکنم به همین سبب مهربانی توست که ۸ سیاره چرخان، به دورت به گردی امتدادت میدهدند تا به دنبالت به هرکجا که نامش ناکجا اباد است بیایند...
اما از هرچه گذر کنی و بینی
فقط مخلوقاتی به غیر انسان قدر دانند
و انسان بی نمک تر از همه است...
او منشا را ول میکند و لبخند به لامپ میزند
و تو هرچقدر خود را برایش تیره تار و گرم تر کنی و هرچقدر خود را به مرحله سوزاندن برسانی
قدر نمیداند...
انسان است دیگر
گرد کس میگردد که دنبالش نیست...
.اما تو دلگیر نباش
تو بسان زیبایی ماه زیبایی
فقط روشناییت سبب تیرگی چشمانمان شده است.
_سیده زهرا موسوی🌱
صدای تو مغزمم مثل من تنهاست
ولی وقتی من کنارشم وقتی اون کنارمه دیگه تنها نیستیم:)))
نامه از یک دیوانه در دارالمجانین:
+اینا به من قرص میدن تا صداهای مغزم خاموش بشن
ولی اینا نمیفهمن اون صدای تو مغزم همه چیمه:)
یکی از غمگین ترین جمله هایی که شنیدم:
_یه روز من دیگه تو این خونه نیستم
و از این خونه میرم
نه لباسامو جمع کردم،نه چمدون بستم؛
لباسام مثل همیشه تو اتاقم ریخته
کتابام رو میزم ولوئه
تختم نامرتبه
عجیب نیست مامان؟
همچیز مُرتبه ولی من نیستم...
اره من تبدیل به ستاره شدم...