هدایت شده از عجم علوی | مهدی مولایی
همه نگران بغض دم «اللهم انا لانعلم منهم الا خیرا»ی آقا بودند ابراهیم. همه نگران بودند. همه از دیشب میگفتند دعاکنید آقا سرنماز بغض نکند یکهو. در لحظه این فراز، همه بلند گریه کردند، تمام صفهای قامت بسته پشت شانههای آقا. صفهای توی خیابان. همه بلند گریه کردند که بغض آقا توی صدای جمعیت گم شود. آقا اما بغض نکرد ابراهیم. در تکرار دوم و سوم هم همه مویه سر دادند. میلیونها گریه بلند، برای شنیده نشدن یک بغض آرام؛ آقا اما بغض نکرد ابراهیم. هیچ شانههایش نلرزید. کوه انگار. مشکی هم نپوشید حتی. و بر تابوت شما کمر خم نکرد حتی برای بوسهای یا فاتحهای. رفت و توی دفتر شخصیاش نشست به دیدارهای سران و سرسلامتیهای همسایهها. آقا حواسش هست ابراهیم. مراقب است که توی دل ما خالی نشود. بچهها را بغل میکند. به آدمبزرگها میگوید هیچنگران نباشید. خللی پیش نمیآید. سکنات او آراممان میکند. ابراهیم تو توی دامن کوهها گم شدی، و ما تکیه بر کوهی دادهایم این داغ را. حالمان خوب است، کوهمان استوار هنوز. نگران ما نباش.
«مهدی مولایی»
هدایت شده از -رهنمآیآب-
بخشی از وصیتنامه حاج قاسم:
خداوندا، تو را سپاس که مرا از پدر و مادر فقیر، اما متدیّن و عاشق اهلبیت و پیوسته در مسیر پا کی بهرهمند نمودی. از تو عاجزانه میخواهم آنها را در بهشتت و با اولیائت قرین کنی و مرا در عالم آخرت از درک محضرشان بهرهمند فرما!
سورهفجر؛سورهایکهویژهامامحسینهست.
تقدیمبه:شایدنویسنده!:)
ادما مبتلا به رنجی عمیق
وقتی که شاد هستند
رنجشان فاش میشود
طوری به شادی میچسبند
که انگاری از سر حسد میخواهند بغلش کنند
و خفه اش کنند
کتاب:یاداشت ها
نویسنده:آلبر کامو
شـاید نویسنده:)
و این اخرین خبر من از سفر استانی رئیس جمهور است... _یوسف سلامی
این روایت...
هیچی نگم دیگه...
شـاید نویسنده:)
این روایت... هیچی نگم دیگه...
بغض چند روز خفم کرده بود
ولی این جمله...