میدونی قشنگی دوست داشته شدن کجاست؟!
اونجا که طرف طوری نگات میکنه که هیچکس تابه حال اینطوری بهت نگاه نکرده بود:)
حالا
وقت تلاش کردنه
وقت جاخالی کردن
رها کردن
ناامید شدن نیست
اره
تو حق اشک داری
حق اعصبانیت داری
اما؛
حق ناامید شدن نداری
چون وقتی به این فکر میکنی
که ثمره این کار بزرگ که حالا
داری تلاش میکنی براش
چی میتونه باشه
به معنا واقعی کلمه خودت نمیزاری که
از دست بره؛)
هدایت شده از عجم علوی | مهدی مولایی
همه نگران بغض دم «اللهم انا لانعلم منهم الا خیرا»ی آقا بودند ابراهیم. همه نگران بودند. همه از دیشب میگفتند دعاکنید آقا سرنماز بغض نکند یکهو. در لحظه این فراز، همه بلند گریه کردند، تمام صفهای قامت بسته پشت شانههای آقا. صفهای توی خیابان. همه بلند گریه کردند که بغض آقا توی صدای جمعیت گم شود. آقا اما بغض نکرد ابراهیم. در تکرار دوم و سوم هم همه مویه سر دادند. میلیونها گریه بلند، برای شنیده نشدن یک بغض آرام؛ آقا اما بغض نکرد ابراهیم. هیچ شانههایش نلرزید. کوه انگار. مشکی هم نپوشید حتی. و بر تابوت شما کمر خم نکرد حتی برای بوسهای یا فاتحهای. رفت و توی دفتر شخصیاش نشست به دیدارهای سران و سرسلامتیهای همسایهها. آقا حواسش هست ابراهیم. مراقب است که توی دل ما خالی نشود. بچهها را بغل میکند. به آدمبزرگها میگوید هیچنگران نباشید. خللی پیش نمیآید. سکنات او آراممان میکند. ابراهیم تو توی دامن کوهها گم شدی، و ما تکیه بر کوهی دادهایم این داغ را. حالمان خوب است، کوهمان استوار هنوز. نگران ما نباش.
«مهدی مولایی»
من تو را دوستت داشتم
که باهر بار دیدنت طوری محو
میشدم که از یاد میبردم که تو
دگر متعلق به من نیستی!
آری، با توام
من در تو نگاه می کنم
در تو نفس می کشم
و زندگی مرا تکرار می کند
بسان بهار که آسمان را
و علف را پاکی آسمان
در رگ من ادامه مییابد
_شاملو