هدایت شده از تکستخونه:|
از خون دل نوشتم نزدیک دوست نامه
اِنّی رَأیتُ دَهراً مِن هَجْرِکَ القیامه
دارم من از فراقش در دیده صد علامت
لَیسَت دُموعُ عَینی هٰذا لَنا العلامه
هر چند کآزمودم از وی نبود سودم
مَن جَرَّبَ المُجَرَّب حَلَّت به الندامه
پرسیدم از طبیبی احوال دوست گفتا
فی بُعدها عذابٌ فی قُربها السلامه
گفتم ملامت آید گر گرد دوست گردم
و اللهِ ما رَأینا حُباً بِلا ملامه
حافظ چو طالب آمد جامی به جان شیرین
حَتّیٰ یَذوقَ مِنهُ کأساً مِن الکرامه
𝒇𝒐𝒓 𝒚𝒐𝒖: (:!شاید نویسنده
𖥸𖥸𖥸𖥸𖥸𖥸𖥸𖥸𖥸𖥸𖥸𖥸𖥸𖥸
اون زمان که دیزنی دخترایی خلق میکرد که منتظر شاهزاده با اسب سفید بودن
میزاکی دخترایی رو خلق میکرد که رو پاهای خودشون ایستاده بودن✨
معلم ادبیات حرف قشنگی میزد میگفت:
تو زمانی شاگرد اول میشی که
درس رو کنار زندگیت داشته باشی🍃
مشکل ما از آنجا شروع شد
که تو گمان کردی، تمام داراییم هستی
اما بی خبر بودی که کتاب هایم بیشتر از تو من را نجات داده اند🌿📚
'۲۱۳نوشت'
دوست ها نسخه دیگری از ما هستند
که با تفاوت هایی
در یک خانواده دیگر چشم به جهان گشودند...
شـاید نویسنده:)
من هنوز به قوری میگم با من حرف بزن ولی اعتماد نکرده... _قوری،عروسک قورباغه مورد علاقه منه:)
+ اونا وقتی تو از اتاق میری بیرون از جاشون بلند میشن و مثل عروسکای اندی با بقیه عروسکا حرف میزنن . وقتیم که برمیگردی میرن سر جاشون .
به قول یکی از اساتیدم :
زندگی منطقی و بزار کنار
منطق زندگی و یاد بگیر ...🌱