eitaa logo
شـاید‌ نویسنده:)
493 دنبال‌کننده
1.7هزار عکس
443 ویدیو
10 فایل
[☁️⚽️¹] •گمشده• _شیعه علی ابن ابیطالب:) کپی متون؟ از دل برآمده را کجایش میبرید؟ جوانه زده شده سه سال پیش حوالی پاییز🍁 ناشناس:https://abzarek.ir/service-p/msg/4038341
مشاهده در ایتا
دانلود
رفت تو کانال ناشناسا ممنون که بودید:) ادامه ناشناس ها اونجاست. شبتون خوش..
اونی که بهت پیام میده و اونی که جواب پیامتو میده زمین تا اسمون فرق داره اشتباه نگیریدشون!
امیدوارم یه روز برسه که دورت پر بشه از اشخاص شبیه به خودت:)
ببین زندگی هنوز سبزه🌱 ببین هنوز خوشگلیاشو داره:)
رابطه با بعضیا شبیه آب دادن به درخت خشکیده است.
به او مینگرم، او امروز پشت سر هم بدبیاری میاورد. صدایش درون قلبم میپیچد، صدای اشک هایش نمیدانم چه کنم! دگر نمیتوانم بگویم قلب شکسته باز  ترمیم میشود...مگر چقدر امکان ترمیم وجود دارد؟! از ۵ پله منتهی به اتاق لنا پایین میروم..درک اش میکنم که برایش سخت باشد از اتاق اندازه خانه اش،دل بکند به اتاق زیر زمین دل ببندد،او درحال تظاهر به حال خوب است که پدر و مادرش ناامید نشوند اما خودش لحظه به لحظه در حال ناامید تر شدن است. وارد اتاق میشوم و میبینم بر روی تشکش لم داده،درحال اشک ریختن است! او معمولا روزی دوبار هم اشک نمیریزد ولی این بار سوم در امروز بود که اشک میریخت؛ یک بار در مدرسه، بار دگر در خیابان و اینبار هم... کنارش لم میدهم پنجول هایم را بر روی صورتش قرار میدهم: _لنا...لنا...جوابم رو نمیدی...بامن که قهر نیستی ها...میخوای باهم دعوا کنیم حالت خوب بشه؟ +ننن....نن...هه _میخوای حرف بزنیم؟ +نن..ن..ههه سکوت میکند در میان همین بی هیاهویی لنا دستش را برویم میاندازد و رویش را طرفم میکند.احساس میکنم اگر از بغل دخترک در مدرسه جان سالم به در بردم، اینبار لنا با پرتاب دستش قوزروفی در کمرم باقی نگذاشته است... _لنا نظرت درمورد تمیز کردن اتاقت چیه؟!شاید حالت رو بهتر کنه!به هرحال هنوز اثاث رو نچیدی و فکر میکنم اگه بچینی شاید حس بهتری بهت القا بشه هوم؟؟ *بینی اش را بالا میکشد +به نظرت تاثیر داره؟ _معلومه... از روی تشک کنار میروم و سپس یک کارتون را به دندان میگیرم و سعی بر حمل کردنش میکنم اما بیشتر از اینکه من اورا حمل کنم او مرا حمل میکند. لنا بر روی تشک مینشیند و لهاف را روی زانویش میگذارد. _وا چیرا اینجوری نیگام میچنی؟ *کارتون در دهان و در حال صحبت. قهقهه لنا در اتاق فرا گیر میشود و من هم با دیدن لبخند او، کار را بیشتر ادامه میدهم تا بیشتر بخندد... _لنا بولند شو! خیسته شودم...اوه اوه...اوووو نهههه. جعبه را میکشم و در یک آن به کارتون های خالی پشتم برخورد میکنم و روی زمین بخش میشوم و کارتونهای خالی که روی هم تلنبار شده بوده اند یکی یکیشان بر سر من میوفتد... +اوه عزیزم وایستا کمکت کنم چیکار میکنی سرتاپات خاکی شده. * همراه با خنده لنا پس از مرحله نجات من از زیر کارتون ها، به سمت کارتون کتابهایش میرود: +خب اول از همه بریم کارتون کتاب هام رو باز کنیمم...اوه..اوو..چه گرد غباری گرفته.... غبار را کنار میزند و کتاب هارا بیرون میکشد. لبخندی بر روی صورت استخوانیش نقش میبندد،ومن خوشحالم خوشحالم که بعد از یک روز ناامید کننده لبخندش را دوباره در زندگی اش میبینم. حسی در اعماق قلبم،قلبم را میفشارد حسی مانند دلتنگی... نمیدانم آن روز که من قرار است ترکش کنم ایا باز هم اینگونه میخندد؟ ...لنا هیچ مشکلی ندارد فقط..فقط به خاطر کم توجهی افراد دور و ورش دگر تصمیم ندارد که رفتار قبلش را تکرار کند. _سیده زهرا موسوی. "هرگونه کپی پیگرد دلی و الهی دارد"
به حرفشون اهمیت نده! اونها تو چهارچوب مغزشونن؛ اونها نمیتونن درک کنن که حتی تصور موفقیت چه شیرینی میتونه داشته باشه💪🏻
انسان باید هدف داشته باشه! این هدفه که باعث میشه انسان بالا بیاد.