eitaa logo
شـاید‌ من:)
474 دنبال‌کننده
996 عکس
283 ویدیو
5 فایل
[این منم بخشی از خودم که اینجا نشونش میدم☁️⚽️] _شیعه علی ابن ابیطالب:) کپی متون؟ از دل برآمده را کجایش میبرید؟ جوانه زدن؟دوم سومین ماه پاییز هزار چهارصد دو
مشاهده در ایتا
دانلود
میرود عمر چه در بند جهانید شما..
از ادم های باشخصیت که درک میکنن انسانهارو خوشم میاد.
میگفت مشکلات ما از جایی شروع شد که واسه بهتر کردن حال بدمون هرکاری کردیم و حتی استوری گذاشتیم ولی دو دقیقه نشستیم پای سجاده.
+خب برای امروز بسه. مارنی دم گوشم زمزمه میکند: _افرین دختر همینه... لبخندی نثارش میکنم. زنگ رفتن به خانه به صدا در میاید و من وسایلم را جمع میکنم تا به سمت خانه روانه شوم... (لیبی:) لنا در خانه را باز میکند و من هم به طرفش میدوم خودم را لوس میکنم و بر روی پاهایش می اندازم +اوه...سلا..م (اوه سلام) لبخندی میزند و برروی مبل ولو میشود کیفش را بر روی زمین می اندازد رویش را سمت من میکند +مامان بابا،لهاک کجان؟ _بابات از صبح روی پشت بومه. +اونجا چیکار میکنه؟ _نمیدونم! از صبح مامانت چند بار خواست بره پیشش اما گفت نه هیچکس نیاد کار دارم... +مامانم کو؟ _بابات یه چیز به مامانت اروم گفت و مامانت لهاک و ماشین رو ورداشت رفت بیرون! +وا! دعوا کردن باز؟! _نه بابا، خوب بودن مامانت حالش خوب بود. +باشه پدر لنا از پله ها پایین میاید. پدر: سلام بابا،مامانت اومد؟ لنا:نه. پدر: پس با کی حرف میزدی؟ نفس عمیق میکشد. پدر پیگیر نمیشود و میرود تا به مادر لنا زنگ بزند. لنا رویش را سمت من میکند و من شانه ای بالا می اندازم،پس از اینکه پدر تلفن را قطع میکند زمزمه کنان به سمت اشپزخانه میرود، _پدر غذا چیه؟ +دوباره پاستا، میخوری دیگه؟ _ان...قدر گش...نمه که الان لی...بی رو هم میت....ونم بخورم(انقدر گشنمه که الان لیبی رو هم میتونم بخورم) نگاهش را سمت من میکند. به راستی او قصد دارد من را در یک لقمه سس مال کند و لقمه چپ بکند؟ قبل از انکه دست به هر اقدامی بزند، به حرف میایم: _لنا جان،حواست هست دیگه من گربه معمولی نیستم که تبدیل به سوسیس بشم خواهش میکنم منو نخور. در صدایم لرزش حس میشود. +هرجور تو بخوای لیبی جان*خنده مارموزی میکند. _سیده زهرا موسوی. "هرگونه کپی پیگرد دلی و الهی دارد"
بابام خیلی خوب گفت: _گاهی خدا انسان هایی رو وارد زندگیت میکنه که تو اون لحظه بهترینن برات ولی بعد یه مدت خدا اونارو ازت میگیره چون لیاقت تو بهتر از ایناست و بهتر از اونا رو سر راهت قرار میده!
امیدوارم روزی برسه که همه ازت راضی باشن!
لنا به سمت پایین میرود و پس‌ از چند دقیقه برمیگردد، لباس هایش را عوض کرده است و حالا با لباسی گولمنگولی به رنگ قرمز سفید ست تنش کرده است، با موهایی از پشت بافته شده که بافت شلی نیز دارد. به سمت اشپزخانه میرود تا دستانش را بشوید، میز کوچک را بلند میکند در اشپز خانه میگذارد و وشروع میکند به چیدن میز. از وقتی که از ان خانه بزرگ به این خانه کوچ کردند اوضاع بسیار زیاد تغییر کرده است. انها بسیاری از چیز هایشان را فروختند حتی میز ناهارخوریشان را. مادر لنا در را باز میکند و لهاک را زمین میگذارد و لهاک شروع به راه رفتن میکند. مادر لنا نایلون های خرید را دانه به دانه در دهان و در دست گرفته است و پا در را میبندد. به هنگام لنا که درحال چیدن میز است رو به در میکند و میگوید: +سلام او..مدی بیا بابا...غذا... رو کش...یده(سلام اومدی بیا بابا غذا رو کشیده) لهاک به سمت لنا میرود و لنا لبخندی سمتش روانه میکند. +سلام اقا کوچولو لهاک ذوقی تمامش را در بر میگیرد و جیغی از سر خوشحالی میکشد و باصدای بچه گونش میگوید: "سلام اجی من" لنا لهاک را بغل میکند و  لهاک هم سرش را برروی شانه های لنا قرار میده. لنا مینشیند بر سر میز و منتظر امدن غذا میشود و لهاک را بر روی زانو هایش میگذارد تا کنارشان غذا بخورد و لهاک شروع بازی با موهای فر لنا میکند. _سیده زهرا موسوی. "هرگونه کپی پیگرد دلی و الهی دارد"