بابام خیلی خوب گفت:
_گاهی خدا انسان هایی رو وارد زندگیت میکنه که تو اون لحظه بهترینن برات ولی بعد یه مدت خدا اونارو ازت میگیره چون لیاقت تو بهتر از ایناست و بهتر از اونا رو سر راهت قرار میده!
#چهره_واقعی_تو
#رمان_۲۱۳
#پارت_۲۶
لنا به سمت پایین میرود و پس از چند دقیقه برمیگردد،
لباس هایش را عوض کرده است و حالا
با لباسی گولمنگولی به رنگ قرمز سفید ست تنش کرده است، با موهایی از پشت بافته شده که بافت شلی نیز دارد.
به سمت اشپزخانه میرود تا دستانش را بشوید،
میز کوچک را بلند میکند در اشپز خانه میگذارد و وشروع میکند به چیدن میز.
از وقتی که از ان خانه بزرگ به این خانه کوچ کردند
اوضاع بسیار زیاد تغییر کرده است.
انها بسیاری از چیز هایشان را فروختند
حتی میز ناهارخوریشان را.
مادر لنا در را باز میکند و لهاک را زمین میگذارد و لهاک شروع به راه رفتن میکند.
مادر لنا نایلون های خرید را دانه به دانه در دهان و در دست گرفته است و پا در را میبندد.
به هنگام لنا که درحال چیدن میز است رو به در میکند و میگوید:
+سلام او..مدی بیا بابا...غذا... رو کش...یده(سلام اومدی بیا بابا غذا رو کشیده)
لهاک به سمت لنا میرود و لنا لبخندی سمتش روانه میکند.
+سلام اقا کوچولو
لهاک ذوقی تمامش را در بر میگیرد و جیغی از سر خوشحالی میکشد و باصدای بچه گونش میگوید:
"سلام اجی من"
لنا لهاک را بغل میکند و لهاک هم سرش را برروی شانه های لنا قرار میده.
لنا مینشیند بر سر میز و منتظر امدن غذا میشود و
لهاک را بر روی زانو هایش میگذارد تا کنارشان غذا بخورد و لهاک شروع بازی با موهای فر لنا میکند.
_سیده زهرا موسوی.
"هرگونه کپی پیگرد دلی و الهی دارد"
روح آدمی ممکن است با یکی از این سه ویران شود: با آنچه دیگران در حق تو میکنند، با آنچه دیگران وادارت میکنند در حق خودت بکنی و با آنچه خودت داوطلبانه با خودت میکنی.
_هیاهوی زمان