eitaa logo
شـاید‌ من:)
472 دنبال‌کننده
1هزار عکس
283 ویدیو
5 فایل
[این منم بخشی از خودم که اینجا نشونش میدم☁️⚽️] _شیعه علی ابن ابیطالب:) کپی متون؟ از دل برآمده را کجایش میبرید؟ جوانه زدن؟دوم سومین ماه پاییز هزار چهارصد دو
مشاهده در ایتا
دانلود
نخواستن با نتونستن فرق داره.
امیدوارم روزی برسه که همه ازت راضی باشن!
مادر شروع به صحبت کردن میکند: +نمیدونی خیابونا چه ترافیکیه، مُردم تا بیام ، این لهاک هم بی قراری میکرد، اصلا به زور خرید کردم. به سمت لنا میروم خودم را به او میچسبانم. پدر و مادرش میایند گرد میز و شروع به غذا خوردن میکنند. ... لنا طبق عادت هرروز اش برروی لهاف ولو میشود، حتی اگر حس درونیمان نبود هم میفهمیدم که چهره اش داد میزند تا چیزی را بیان کند و به من بگوید! به سمت اش میروم و با شیب بلندی که میگیرم خودم را بر روی شکمش میاندازم و برروی شکم او پهن میشوم. +احساس نمیکنی تازه غذا خوردم نباید اینطوری بپری؟ *با خنده سرم را را به سمت بالا قوس میدهم تا نشان بدهم مخالفم. +این عالیه که همیشه با من مخالفی. _اهم احساس میکنم چیزی میخوای بگی اما مغزت نمیزاره بگی...خب میشنوم. +تو که میدونی چی میخوام بگم پس چرا میپرسی؟ _میخوام بشنوم شنیدن کی بود مانند دیدن؟ +بی سواد این ضرب المثل اصلا اینجا معنی نداره! _شما باسواد حالا هرچی، توضیح دادن خیلی بهتر از حس کردنه... + اره خب...میخواستم بگم...امروز تو مدرسه یه سوال رو حل کردم و بعدش... به حرف زدن ادامه میدهد و من محو صحبت هایش میشوم، من تا چند وقت دیگر در کنار او میتوانم باشم  وبعد ها چقدر دلتنگ این لحظه میشوم! _سیده زهرا موسوی. "هرگونه کپی پیگرد دلی و الهی دارد"
هرجا میرم توی سرم یه جا دیگم. میدونی افکارم نمیزاره احساس تنهایی کنم.
از انسانها هیچی بعید نیست، این ها همونایین که جواب محبت هاتون رو با"مگه من گفتم بکنی؟" میدن!
+منم لبخندی بهش زدم..لیبی...الو لیبی میشنوی منو؟ _ها؟ اره اره فهمیدم افرین...معلمت خوب زد تو دهن اون جو فلان فلان شده. +ولی حواست اینجا نبود. از رویش به پایین میپرم و به سمت کتابهایش میرم و میگویم: _لنا بهتر نبود این کتاب هارو یه جا دیگه میچیدی اینجا انگار واسشون اصلا جای مناسبی نیست... _لناا _چرا جوابمو نم... سرم را به رویش کج میکنم، این روز ها انقدر خسته است که همینقدر سریع خوابش میبرد. از اتاق بیرون میروم به سمت بالا روانه میشوم! مادر لنا و پدرش در حال گفتگو عمیقی بودند که من وسطش رسیدم گویی: مادر+: لنا حالش داره بهتر میشه اینطور نیست؟ پدر_:اره منم همچین حسی دارم لکنتش بهتر شده...من فکر میکنم بهتر هم میشه اگه امشب کلبه روی بوم رو ببینه... +هوم اره..قطعا همینه. مادر لهاک را بر روی شانه هایش میگذارد تا بخواباند... اما پدر چه گفت؟کلبه؟ ان هم بالای بام... ... برروی شکمش مینشینم و در چشمهای بسته اش زل میزنم! _لنا...لنا بیدارشو دیگه ساعت ۸ شبه... +هوم... لیبی ولم کن بزار یکم دیگه بخوابم _لناااا خودش را به سمتی دیگر میچرخاند. _بیدارشو دیگه _سیده زهرا موسوی "هرگونه کپی پیگرد دلی و الهی دارد"
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا