شـاید من:)
اقا امشب همه خسته ایم... فردا ازتون پذیرایی میکنم به صرف چای و کوکی البته به همراه یک پاراگراف با
بفرمایید
چای اتیشی با کوکی،خودم پختمشون☕️🍪
به قول معلم ما شاگرد اول بودن به اینه که:
اول شخصیت داشته باشی
دوم ادب
سوم نمره📚
مشکل ما از آنجا شروع شد
که تو گمان کردی، تمام داراییم هستی
اما بی خبر بودی که کتاب هایم بیشتر از تو من را نجات داده اند🌿📚
'۲۱۳نوشت'
#پاراگراف
۱۳_وصف
بیا باهم در باب وصف سخن بگوییم؛
مگر میشود که من تورا ندانم اما تو در خیالم سرشار باشی؟
عجایب را به دنبال خود کشان کشان میاورد!
بیا در باب هم سخن بگوییم
اما راستش را بخواهی من از تو چیز خاص ندانم که بخواهم بر زبان بیاورم فقط وصف حالم را در گه گاهی که میبینمت را میتوانم برایت وصف کنم تا اندکی متوجه افکار اشفته ام در وصف خود بشوی؛
تو ،تو برایم شبه لحظه سال تحویل میمانی همان دقیقه ای که همه ارزو میکنند و من رویا تو را میبینم و ارزویت میکنم...
شبه
اولین گریستن میغ در اولین روز تقویم سال همان موقع که باران بر شیشه اتاقت برخورد میکند وتق تق صدا میکند،
شبه رایحه چای اتشی تازه دم در هوای سرد زمستان،
هندوانه تازه شکسته ای را که پدر از حوض قدیمی پشت خانه دراورده،
مثل همان درخت تازه نفس خرمالو کنار خانه بابابزرگ
مانند زمانی که به ارزوی چندین چندساله ات میرسی یا زمانی که وسط گریستن خنده را مهمان میکنی
شبیه ان شکلات سرخ های قدیمی خانه عزیز،
مثل زمانی که از خنده رو زمین میوفتی و زمین را چنگ میزنی؛
شبیه ان ستاره ای که از پنجره کوچک اتاقم هرشب چشمک میزند
شبیه ظرف های گل سرخی که در پاییز برروی ایوان مینشینیم و مادر برایمان انار دون میکند و گلپر میزند
مثل بوی خاک بارون خورده یا
زمانی که از کنار شیرینی فروشی گذر میکنی و رایحه اش تا چند فرسخی به مشام میرسد
شبیه رایحه نرگس در هنگامی که عروس بله را میگوید
و تو مانند خویشی...
من برای تو به چی چیز تشبیه ام؟
_سیده ۲۱۳🌱
(… قال اولم تؤمن قال بلی…)
'گفت:ایمان نیاوردید؟!
گفت: بله تا دلم آرامش یابد'
_ایه ۲۶۰ سوره بقره