eitaa logo
شـاید‌ من:)
470 دنبال‌کننده
1هزار عکس
284 ویدیو
5 فایل
[این منم بخشی از خودم که اینجا نشونش میدم☁️⚽️] _شیعه علی ابن ابیطالب:) کپی متون؟ از دل برآمده را کجایش میبرید؟ جوانه زدن؟دوم سومین ماه پاییز هزار چهارصد دو
مشاهده در ایتا
دانلود
چرا کاری میکنید که خودم نباشم؟!
چشمهایش را باز میکند؛ با دیدن چشماهای من با یک ترس عمیق مینشیند به طوری که انگار اجنه را رو به رویش دیده باشد. کله اش به کله کوچکم برخورد میکند و من تعادلم از بین میرود و از روی شکمش میوفتم... _تو روی من چیکار میکنی؟ +خوابت پرید نه؟میخواستم بیدارت کنم. _از دست تو لیبی... به سمت بالا میرود. _سلام مامان سلام بابا +سلام دختر بابا بیدار شدی ساعت خواب... _انقدر خ...سته بو...دم که عین یه خر...س قط...بی رو لهاف ول...و شدم."انقدر خسته بودم که عین خرس قطبی رو تخت ولو شدم" +الانم ولویی فقط نقل مکان کردی از لهاف به مبل... "از زبان لنا" گوشی ام را میگیرم و نگاهی می اندازم... پیامی از تقویم امده است: "زاد روزتان فرخنده" امروز و زادروز من؟ انقدر سرگرم بودم که تولد خود را نیز به فراموشی سپردم! کلمه ای نمیتوانم بیان کنم باید بگویم تولدم مبارک:))) به اطرافم نگاه میکنم، مادر درحال بازی با لهاک،پدر در حال دیدن اخبار شب و لیبی درحال لیس زدن خودش است... یعنی هیچکدامشان زادروز مرا یادشان نیست؟ چیزی نمیگویم، حتما به دلیل مشغله هایشان تولد تک دخترشان را به فراموشی سپرده اند. گوشی را کنار میگذارم و به تلوزیون خیره میشوم البته چیزی از سخنان خبرنگار نمیشوم چون در فکر فرو رفته ام و سکوت خانه را در بر گرفته است. _سیده زهرا موسوی. "هرگونه کپی پیگرد دلی و الهی دارد"
پدر به سمت پشت بام میرود و پس از چند دقیقه پایین میاید. هنوز سکوت باپرجاست، اما صدای پدر سکوت خانه را به خوبی میشکند: +لنا بلند شو بریم بالا _چرا؟ + چراشو نپرس کارت دارم،هلی'مادر لنا' توهم بیا. بلند میشوم، چند قدم بر میدارم و سپس لیبی زیبایم را در اغوش میکشم و موهای نچندان فر اش هم در گردنم میچسبد... از نردبان بالا میروم. مادر و پدر هم جلوتر از من راه میروند،برایم عجیب است،چرا باید ۵ نفری به بالا برویم؟ +خب... لنا چشاتو ببند _واسه چی؟ +انقدر سوال نپرس... _هوم باشه چشماهایم را میبندم و با دست چپم لیبی را در اغوش میگیرم و او پنجول هایش را طوری بر گردنم میافکند که انگار قرار است من اورا به زمین بیاندازم. با دست راستم دست پدر را نیز میگیرم تا اخرین پله را هم بالا بروم،پدر ارام صحبت میکند و میگوید: "افرین حالا این پله اخر رو برو بالا" لیبی در گوشم به طوری که کسی نشنود میگوید: "تورو جان مادرت اروم برو من میترسم،یا مستغیثی، من هنوز جوونم کلی ارزو دارم" من بدون توجه به حرف های او لبخندی میزنم و میگویم: _دقیقا کی...چش..امو وا..کنم؟(دقیقا کی چشامو وا کنم؟) پدر میگوید: +خب خب حالا وا کن...۱...۲...۳ _سیده زهرا موسوی. "هرگونه کپی پیگرد دلی و الهی دارد"
گاه در وجودمان به قبرستانی محتاجیم برای چیزهایی که درونمان می‌میرند _محمود درویش
اشک متعلق به توئه برای یکی دیگه خرجش نکن!
یادتون باشه که واسه چی خلق شدیم!
دوستان از این به بعد حمایتی هایی که ناشناس میزارین چک میشه و در صورتی که کانال متناسبی باشه حمایت میشه.