#پاراگراف
۳۹_هیولا
سوال چند وقته که ذهنم رو قلقک میده،
سوال میگه:
"اگه نامرئی بودی چیکار میکردی؟"
الان که فکر میکنم میبینم، من الان هم نامرئی ام، فقط گهگاه که انسان ها نیاز دارن یکی باشه تا بهشون امید بده،
بر میگردم تا کمکشون کنم،
و وقتی دیگه لازمی ندارن بهم دوباره نامرئی میشم..
وقتایی که میون یه جمع بزرگم و
هیچکس باعث نمیشه که به وجد بیام،
دلم میخواد نامرئی بمونم؛
انسان ها برای من عجیبان،
اونا فقط سعی دارن از خودشون بگن،چقدر پول دارن،چه ویژگی هایی دارن و چقدر طبق مد پیش میرن..
و ما اون لحظه باید تظاهر کنیم که از کنار هم بودن چقدر خوشحالیم چقدر لذت میبریم از شنیدن این چرندیات..
انسان ها عجیبان، من رو دیگه شگفت زده نمیکنن، اونها فقط هرروز بیشتر نقاط تاریکشون جلوام ،جولون میدن.
نمیدونم شاید مشکل از منه،
مشکل از منه که فکر میکنم اونها عجیبن..
ولی بازم اگه
از من بپرسی، میگم انسان هیولاست!
_سیده زهرا موسوی🌿
شـاید نویسنده:)
#پاراگراف ۳۹_هیولا سوال چند وقته که ذهنم رو قلقک میده، سوال میگه: "اگه نامرئی بودی چیکار میکردی؟"
نصفاش رو زنگ تفریح نوشتم و الان گسترشاش دادم..ببخشید اگه به اندازه کافی خوب نیست:)
خوشحال میشم نظراتتون رو بدونم.
*ناشناس تو بیوعه:))))
https://eitaa.com/maybe_writer/6882
ببین، خیلی قشنگه، خیلی زیاد.
اما هستن آدمایی که از مد پیروی نمیکنن، با همدیگه از کتاب حرف میزنیم، نقاشی میکشیم، از تهِ دل میخندیم.
به نظرم جملهی «انسان هیولاست.» باید به «بعضی از انسانها هیولا اند.» تبدیل بشه.
موافقی؟
.
.
خب بله این که صددرصد همیشه یه استثنا هایی وجود داره..ولی اینجا داره به اون سری اشخاص اشاره میکنه ،
نه به اشخاص خوب یا اشخاصی که درمورد چیزهای خوب صحبت میکنن..
ممنون که نظر دادی.
خونِ دل خوردم برای بیت بیتِ هر غزل؛
جانِ من این خون دلها را نخوانی سَرسَری:)
یه روز برای اینکه باهام حرف بزنی لَه لَه میزنی،
نه اینکه من ادم بزرگی شده باشم، نه،
تو دیگه لیاقت نداری.