شـاید نویسنده:)
#منِ_سبز
#ننجونِ_درونِ_من
ننجونِ درونِ عزیزم؛
[دلم میخواد برم ناپدید بشم،
دلم میخواد با لباس گشاد و بلند گلگلی،
برم خونه خانم بزرگم بمونم و هیچکس سراغم رو نگیره،
دلم میخواد تو اونجا با خانم بزرگ،
باهم چای گل محمدی اتیشی بخوریم و
بعدش یه برنج دودی دست بخت خانم بزرگ رو برای ناهار ، توی ظرف های قدیمی بخوریم؛
بعد ناهار هم بریم توی باغ باهم سبزی بکاریم و بعدش الوچه بکنیم..
شب هم مامان بابا و ابجیام بیان تا یه شام مشتی دور هم بزنیم و من بعد شام بگم که این الوچه هایی که واستون اوردیم رو با خانم بزرگ کندمشون..
بعدش خانوادم من رو پیش خانم بزرگ بزارن و برن و
ما شب با صدای جیر جیرک ،
زیر لهاف سه برابر وزن خودمون ،
خوابمون ببره و صبح با صدای خروس پاشیم..
و این چرخه تا زمانی که من دلتنگیم رفع بشه ادامه پیدا کنه..
از نظرم اگه گوشی و مدرسه نبود و
خانم بزرگ زنده بود و فراموشی نداشت و صاف راه میرفت،
خیلی زندگیم قشنگ تر از الانم بود.]
_چهارمین نامه به ننجونِ درونم:)_
تو فوتبال تو نه به اینده کار داری،
نه به گذشته،
یعنی اگه وسط زمین
در حین اون ۹۰ دقیقه بازی،
تو فکر اینده یا گذشته بری،
از بازی جا میمونی و بد بازی میکنی!
زندگی هم همینه،
تو باید لحظه رو تلاش کنی!
گاهی وقتا یه سری ایده هاتون برای نوشتن پاراگراف که میبینم، حیرت میکنم..
از نظرم هوش خوب دیدن دنیا رو به خوبی دارید.
شـاید نویسنده:)
#منِ_سبز
#ننجونِ_درونِ_من
ننجونِ درونِ عزیزم؛
[بعضی از انسان ها با قد کشیدن دنیا خودشون رو بزرگ تر میکنن و
عدهای دنیا خودشون رو تنگ تر تنگ تر میکنن و البته،
تا حدی دنیاشون رو کوچیک میکنن که اندازه یه انسان میشه،
جالبی این قضیه اینجاست که بیشتر
اون اشخاص هیچ جایی تو قلبشون ندارن برای این عده ندارن؛
از نظر من:
آدم ها باید با قد کشیدن،
دنیا خودشون رو ، روز به روز بزرگ تر بکنن و در کنارش تو این وسعت دنیاشون،
بخشی رو مختص بدن به ادم مورد علاقشون،
اینطوری اگه اون طرف نباشه،
اگه اون طرف بره،
بازم کلی جا دارن تو دنیاشون که زندگی کنن..
البته میگم این نظر منه:)]
_پنجمین نامه من به ننجونِ درونم:)_
خودم رو یه معرفی کلی میکنم که از این به بعد هرکی اومد،
کلی پیامهارو بالا پایین نکنه تا یه معرفی پیدا کنه،
پس:
سلام؛
من اینجا به سِیِّده ۲۱۳ خطاب میشم؛
تموم این متنهایی که به چشمتون میخوره رو بنده قلم زدم،
اینجا متنهایی عنوان های متفاوتی داریم که با #پاراگراف میتونید پیداشون کنید،
و اصولا چهارشنبه ها پارت گذاری میشه:)!
یه ماجرا داریم به اسم [ننجونِ درونِ من] که تازگیا شروعاش کردیم و ماجرا اسم گذاریش خودش کلی توضیح داره،
شما میتونید با #ننجونِ_درونِ_من پیداش کنید.
اینجا کتاب هایی رو باهم بررسی میکنیم ،
و سر اخر معرفی میکنیم و میگیم ارزش داره بخونیم یا نه.
با #معرفی_کتاب_شاید_نویسنده پیداش میتونید کنید.
تولدهاتون رو اینجا تبریک میگیم و اگه دوست دارید راجبش بدونید چطور؟
اینجارو کلیک کنید.
بنده یه رمان تموم شده دارم که پارت گذاری تموم شده و میتونید با #چهره_واقعی_تو بخونیدش..
و در آخر ممنون که همراهمون هستید!
-سنجاق های کانال هم یه نگاه بندازید-
به امید فردایی بالاتر:)
مدیریت شاید نویسنده:)!
امروز معلمم،
کتاب [قهوه سرد اقای نویسنده]
رو ازم قرض گرفت..
و من همش میگم نکنه
خوب مراقبت نکنه ازششششش