سلام؛
من اینجا به سِیِّده ۲۱۳ خطاب میشم؛
تموم این متنهایی که به چشمتون میخوره رو بنده قلم زدم،
اینجا متنهایی عنوان های متفاوتی داریم که با #پاراگراف میتونید پیداشون کنید،
و اصولا چهارشنبه ها پارت گذاری میشه:)!
یه ماجرا داریم به اسم [ننجونِ درونِ من] که تازگیا شروعاش کردیم و ماجرا اسم گذاریش خودش کلی توضیح داره،
شما میتونید با #ننجونِ_درونِ_من پیداش کنید.
اینجا کتاب هایی رو باهم بررسی میکنیم ،
و سر اخر معرفی میکنیم و میگیم ارزش داره بخونیم یا نه.
با #معرفی_کتاب_شاید_نویسنده پیداش میتونید کنید.
تولدهاتون رو اینجا تبریک میگیم و اگه دوست دارید راجبش بدونید چطور؟
اینجارو کلیک کنید.
بنده یه رمان تموم شده دارم که پارت گذاری تموم شده و میتونید با #چهره_واقعی_تو بخونیدش..
و در آخر ممنون که همراهمون هستید!
-سنجاق های کانال هم یه نگاه بندازید-
به امید فردایی بالاتر:)
مدیریت شاید نویسنده:)!
امروز معلمم،
کتاب [قهوه سرد اقای نویسنده]
رو ازم قرض گرفت..
و من همش میگم نکنه
خوب مراقبت نکنه ازششششش
ولی معلم اقتصادمون نماد یک معلم واقعیه!
شخصیت، تحصیلات، منش،طرز رفتار و صحبت، طرز تدریس،طرز سیاست،
چقدر تو کاملی زننننن!
شـاید نویسنده:)
#منِ_سبز
#ننجونِ_درونِ_من
ننجونِ درونِ عزیزم؛
[احساس میکنم،
نسبت به همسن سالهام عجیبم!
اونا فصل به فصل فیلم تموم میکنن و اون وقت من حوصله دیدن فیلم ندارم،
اونها دنبال فیلم های رمانتیک و درام میگردن و من دنبال فیلم هاییام که بشه
حداقل یکم باهاش خندید و از دنیا رها شد،
اونا طبق مد پیش میرن،
طبق دلار!
من طبق خودم پیش میرم و لباسی که فکر میکنم زیباست رو تنم میکنم!
اونها براشون اهمیتی نداره که من گلم رو چجوری رشد میدم،
اونها فقط قیمتش میپرسن!
اونها طبیعت میرن که فیلم بگیرن و من به طبیعت میرم که زندگی کنم!
عاشق گوشی هستن و من اگه میشد گوشیم رو دور مینداختم!
نمیدونم شاید من نسبت به این دوروزمونه کمی پیرم!]
-ششمین نامه من به مادر بزرگِ درونم:)-
شـاید نویسنده:)
#منِ_سبز
#ننجونِ_درونِ_من
ننجونِ درونِ عزیزم؛
[من برعکس دخترا
که دلشون میخواد با پارتنرشون
برن کافه و رستوران های خفن،
دلم میخواد بریم باهم ساندویچ شامی بابلی و نوشابه مشکی تو شیشه بگیریم و بریم رو میز و صندلی های پلاستیکی که گوشه هاشون ترک دارن بشینیم و بخوریمشون،
دلم میخواد توی مناسبت های خاص
کادو بزرگ بهم داده نشه،
کادویی داده بشه که واسم خاطره ای رو یاداوری میکنه..
پرسیدن سوال "خوبی؟" در هر موقعی میتونه من رو به وجد بیاره و من رو خوشحال میکنه،
دادن یه شکلات بی مقدمی خیلی برای من خوشایند تر از باکس شکلاتی هست که روز ولنتاین قراره بهم کادو داده بشه!
از نامه خوشم میاد، اینکه فکر کنم یه نفر وقت گذاشته و برام نوشته خیلی حس خاصی برام داره..
میدونی خوشحال کردن من خیلی ساده است و من آدم چیزهای کوچیکم:)
-هفتمین نامه من به ننجونِ درونم:)-
امروز واقعا دیگه حس کردم پاییز اومده..
فقط حیف که موقع بارون زدن و
توی چاله های پر اب، برگ درخت ها نمیریخت!