eitaa logo
شـاید‌ نویسنده:)
539 دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
377 ویدیو
9 فایل
[این منم بخشی از خودم که اینجا نشونش میدم☁️⚽️] _شیعه علی ابن ابیطالب:) کپی متون؟ از دل برآمده را کجایش میبرید؟ جوانه زدن؟دوم سومین ماه پاییز هزار چهارصد دو ناشناس:https://abzarek.ir/service-p/msg/4038341
مشاهده در ایتا
دانلود
ننجونِ درونِ عزیزم؛ [چند وقتیه که کتاب نخوندم، شاید یک ماهی میشه، یکماه خیلیه نه؟! راستش وقتایی که ذهنم درگیره سعی میکنم فرار کنم از زندگی عادیم، ترجیح میدم برم تو تختم و ساعت ها بخوابم، برم تو گوشیم و توش غرق بشم، مدام فکر کنم و دنیام رو طوسی کنم، ولی من این حالت رو دوست ندارم، من دنیام رنگارنگه، از سبز و زرد و ابی و نارنجی تشکیل شده و رنگهایی تو ذهنم ساختم که قابل بیان نیستن! من اون دنیارو دوست دارم، تلاش میکنم از ذهن شلوغم که تو دنیا واقعی گیر افتاده فرار کنم تا بتونم برسم دنیا رویایی خودم؛ اونجا انتظار من رو میکشه، انتظار من واقعیم رو..] - هفدهمین نامه من به مادر بزرگِ درونم:)-
وَلِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُحِيطًا ﴿۱۲۶﴾ و آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است از آن خداست و خدا همواره بر هر چيزى احاطه دارد. ایه ۱۲۶ سوره نسا.
ولی موزه عبرت خیلی جای غم انگیزیه...
تو موزه عبرت اسم این گنجه رو دیدم:) ویدیو و ادیتهاش رو میفرستم حتما... دیدنش خالی از لطف نیست.
شـاید‌ نویسنده:)
قشنگ شده نه؟! Don't copy.
۴۳_لاله در موزه عبرت قدم میگذارم، نام زندانش چه بود؟! زندان کمیته مشترک خرابکارها؟ صداها در سرم میپیچد، صدای جیغ دختران وحشت زده، آه مردان ناخن کشیده، صدای شکستن فک و بینی، ناله های پسری ۲۰ ساله؛  که موهایش را می‌کشیدند. بوها تداعی میشود ؛ بوی خون هایی که حال، ازشان لاله دمیده، بوی کفش های واکس زده ای که برروی فک انقلابیون فشارش میدادند، بوی جوهر خشکیده ی مهر اعدام ، پوکه ی سیگار خاموش ، غذاهای سرد ، خونابه های کف زمین ، همه و همه در مشامم میپیچد! به در و دیوار مینگرم، دیواری که تمامِ آن لحظات را شاهد بود، درست از سال ۱۳۵۰ .... شاهد تمام زجر انقلابیونی که شاه ،خرابکار نامیده بودشان، در و دیوار اکنون هم شاهد است، حال در سال ۱۴۰۳ مرا مینگرد که آمده ام تا حرف بکشم که چه شده....! صدایش را میشنوم .... پچ پچ کنان می‌گوید: دخترکان بسیاری در این مکان آمده اند .... دخترکانی که موهایشان بریده ، ناخن هایشان کشیده و جان هایشان را ستادند ! حال پس از نجواهایش من نیز شاهدم، شاهد تمام لحظاتی که آنها لمس کردند و من وهم درک کردم ....! _سیده زهرا موسوی.
شـاید‌ نویسنده:)
قشنگ شده نه؟! Don't copy.
ادیت و فیلمبرداری و کلش رو خودم انجام دادم🥲🤌🏼
خسته‌ام
شـاید‌ نویسنده:)
قشنگ شده نه؟! Don't copy.
وقتی رفتیم موزه عبرت؛ یکی از زندانی های ساواک اومد تا برامون روایت گری کنه، بعد میگفت: [شما بچه ها خیلی باحالین، هم گریه میکنین، هم میخندین و هم شلوغی میکنین:)]
بچه ها تولدهای این هفته رو آخر هفته میزارم چون الان سرم خیلی شلوغه..