شـاید من:)
هیچوقت فکرش رو نمیکردم
ماجرای ننجون من رو انقدر دوست داشته باشین:)
من همه این روزهایی رو که دارم میگذرونم
رو قبلا یه بار برام اتفاق افتاده بود
و برام اشناست،
خوبه ها؛
ولی نه تا وقتی که پایانش هم شبیه هم باشه..
میفهمین؟:)
شـاید من:)
بیمکس تا وقتی شما حواستون به بقیست، اونم حواسش به شما باشه
ولی من نباید ذوق کنماااا..
شما هم یکی از ویژگیهایی که دوست دارم رو بهم نسبت دادید هم کارکتر مورد علاقم رو..ممنونم:)
هدایت شده از وکنا تاج سر
نجاتدهندهی تو ایینه فقط بقیهرو نجات داد خودش غرق شد.
خوشم میاد بابام
حتی وقتی میخواد ماشین حساب برام بخره
میره میگرده تا برام صورتی بخره..
و جالبیش اینجاست که من به رنگ صورتی علاقه خاصی ندارم و
خودش دلش میخواد هرچی واسم میخره صورتی باشه:)♡
[واسه بقیه خواهرام اینطوری نیست و فقط سر من اینطوریه:)]