eitaa logo
🇮🇷مذهبــیـــون🇮🇷
966 دنبال‌کننده
5هزار عکس
2.9هزار ویدیو
44 فایل
˼ بِسۡـم‌ِرَب‌ِالْحُ‌ـسِی‍ـنۡ...˹♥️ آمد که بگیرد ز علی نقطه ضعفی بیچاره ندانست "علی" نقطه ندارد... #غلام_حیدریم #باباعلی #110❤️ #مذهبیون🇮🇷 مدیر کانال♥: @abolfazl_m1880 @Akbary_88 انجام تمام تبادلات وتبلیغات 👆👆
مشاهده در ایتا
دانلود
💠 آیت الله محمدباقر حکمت نیا : یکی از خانمهای طلبه و اهل فضل که فرزندشان به دعای آن مرحوم شفا یافته است اظهار داشته اند: در سال ۱۳۷۵ من صاحب پسری شدم که نامش را "مهدی" نهادم، پسر من هشت ماهه بدنیا آمد و از همان ابتدا دچار دردهای شدیدی در ناحیه شکم بود، در بین معاینات دکترها متوجه شدیم که "مهدی" نابینا هم هست و چیزی را نمی بیند. در آن زمان من در حوزه علمیه پاکدشت مشغول تحصیل بودن. روزی خبردار شدیم که مرحوم آیت الله حکمت نیا به تهران آمده، ما با هماهنگی خواهران حوزه بدیدارشان رفتیم. در آنجا من ناراحتی فرزندم را برای ایشان بازگو کردم. ایشان بعد از شنیدن نام "مهدی" لبخندی زدند و فرمودند:"ان شالله صاحب اسمش او را صدا می دهد" و بعد دعایی خواندند و دست بر چشمان مهدی کشیدند. روز ملاقات با ایشان شنبه بود و روز دوشنبه هنگامی که من مشعول صحبت با یکی از دوستانم بودم ناگهان مهدی سیم تلفن را از دستم کشید. من دیگر چیزی نفهمیدم و شروع به فریاد زدن کردم. بعد از این قضیه مجددا به بیمارستان مراجعه کردیم و پس از عکس برداری دکتر اظهار کرد که مهدی هیچگونه ناراحتی ندارد، و دائما می گفت: من باور نمی کنم که این بچه همان بچه ای باشد که قبلا پیش من آوردید! 📗پرواز در ملکوت ص ۱۸۷ ♥️⸾•𝐉𝐨𝐢𝐧❁•↷ ❪ @mazhabyun1y
💠 شیخ غلامرضا یزدی در سال‌های آخر اقامت حاج شیخ در نجف، مرض «وبا» به صورت وحشتناکی در نجف شیوع پیدا کرد و ترس را بر دل‌ها مستولی نمود و انسان‌ها را چون برگ خزان بر روی زمین ریخت. در مدرسه آخوند، که مملو از طلبه‌های غریبه بود ـ که از سراسر کشورهای اسلامی آمده بودند ـ گروه زیادی از طلاب، دچار مرض کشنده وبا شده بودند به حدی که توان نداشتند لباس‌های آلوده خود را بشویند. شیخ غلامرضا، شبانگاه، تمام آن لباس‌ها را بر می‌داشت و درون چادر شب می‌پیچید و برای شستن، پیاده به کنار شط فرات در کوفه می‌برد. وی لباس‌ها را پس از شستن و خشک کردن، دوباره به دوش می‌کشید و به نجف می‌آورد. سپس آن‌ها را، یکی یکی تا کرده و نیمه‌های شب بدون این که کسی بفهمد کنار در اتاق هایشان می‌گذاشت. از دیگر نمونه‌های گذشت و خلوص شیخ می‌توان به یکی از خاطره‌های او اشاره نمود: یکی از دوستانم به مرض سختی دچار و در بیمارستان بستری شد. در آنجا گفتند: ما پرستار نداریم و هیچ کس دیگر هم قبول نکرد پرستاری او را بر عهده بگیرد. من قبول کردم و یک ماه، بالای سر او، برای خدا، پرستاری کردم و از درس خواندن بازماندم. از فضل خدا، بعد از یک ماه، دیدم تمام درس‌هایی را که حضور نداشتم و نخوانده بودم، بهتر از دیگران می‌دانم. 🖤⃟ ⁦🕊️⁩@mazhabyun1y