نشستم لب پنجره و آخرین روزای ۱۸ سالگیم رو میگذرونم
نمیدونم دلیل این همه احساساتی بودن چیه اما خب میدونم که اگه یه روز آلزایمر بگیرم فقط و فقط این سال رو با تک تک روزا، ثانیه ها و حساش یادم میمونه.
مثل آخرای سال 1999 که مردم منتظر بودن تا رفتن تو 2000 زمین بترکه، منم منتظرم بعد از تموم شدن 18 سالگی بترکم چون برام خیلی خیلی عجیب و غیر قابل باوره زندگی 😭🤣