فک کن چیشده که دارم دنبال درسای عقب موندم میگردم که با نوشتنشون از چیزای دیگه فرار کنم
پیرهن مردونه ای که مامانم برا بابام خرید و کوچیک بود براشو دادن به من
همینقدر زیبا..
″میم.ب″
پیرهن مردونه ای که مامانم برا بابام خرید و کوچیک بود براشو دادن به من همینقدر زیبا..
جالبیش اینجاس اندازم بود
و اینکه.. به خودم ماشالا میگم به به.. چه پسر گلی شدم
اصن همین چن روز آینده میرم خاستگاری یکی از دوستام
″میم.ب″
یه سری چیزای بد یه جوری تو جامعه جا افتاده که همه یادشون رفته اینا بد بودن
بعد اون کسی که میخواد درست عمل کنه گناهکار میشه