"نمانده در دلم دگر توان دوری
چه سود از این سکوت و آه از این صبوری
تو ای طلوع آرزوی خفته بر باد
بخوان مرا تو ای امید رفته از یاد"
انقد نشستم یه گوشه ی خونه و گوشی گرفتم دستم این دو هفته، که اینترنتمون داره ضجه میزنه میگه ولم کن بیناموس تموم شدم
اون لحظه ای که گرسنه ای و تصمیم میگیری یه خوراکی جدیدو امتحان کنی و بدمزه درمیاد<<<<
کم کم بیخیال میشی
کم کم میفهمی دلیل غمت دیگه برات مهم نیست
کم کم میفهمی هیچی ارزش درگیر شدن نداره
همشون کم کم اتفاق میوفته..
وقتی تو کلاس یه کار تیمی رو با دوستت باید انجام بدی و برای اولین بار تو عمرت از کار تیمی خوشت میاد>>>>