با این روان من الان فقط باید برم تیمارستان نه اینکه به این فکر کنم که اوه هنوز یک پنجم کتابمم نخوندم.
دیشب خواب دیدم گربه خریدم
کلی باهاش بازی کردم و کلیم دوسم داشت میومد بغلم.
نه بابا گریه چیه اصن؟
هدایت شده از نرگس خانوم
بروکلین کسیه که آدمهای حضوری زندگیم رو از چشمم انداخت.
کسی که با توجهای کوچیک و بزرگش بهم یاد داد گاهی یه فردِ مجازی، خیلی خیلی واقعی تر از واقعی هاست:)
شاید خودش تا این لحظه از این حسم خبر نداشته باشه ولی واقعا جزو یکی از معدود افراد با ارزش زندگیم شده.