eitaa logo
تأملات (گاه نوشته های محمد دادسرشت)
842 دنبال‌کننده
336 عکس
118 ویدیو
13 فایل
تاملاتی در حوزه دین، فرهنگ و تمدن ... ارتباط با ادمین. Dadseresht@
مشاهده در ایتا
دانلود
📢 صفحات رسمی رسانه آیت‌الله سیّدمجتبی حسینی خامنه‌ای مدظله‌العالی رهبر انقلاب اسلامی ▫️ بله : ble.ir/rahbar_enghelab_ir ▪️ ایتا: eitaa.com/rahbar_enghelab_ir ▫️روبیکا: rubika.ir/Rahbar_enghelab_ir ▪️ سروش: splus.ir/rahbar_enghelab_ir ▫️ ویراستی: virasty.com/Rahbar_enghelab_ir ▪️نسیم رضوان: nasimrezvan.com/rahbar_enghelab_ir ▫️آیگپ: iGap.net/rahbar_enghelab_ir ▪️ شاد: shad.ir/rahbar_enghelab_ir ▫️ویسگون: Wisgoon.com/rahbar_enghelab_ir ▪️اینستاگرام : instagram.com/rahbar_enghelab_ir ▫️ توئیتر: x.com/Rahbarenghelab_ ▪️تلگرام: t.me/rahbar_enghelab_ir تأملات را در ایتا دنبال کنید @mdadseresht
🔻*مدام دارم به آقای سیدعلی‌آقای خامنه‌ای فکر می‌کنم* ✍ پرستو عسگرنجاد ▫️من این روزها با این‌که با خودم قرار گذاشته‌ام اصلاً به آقای سیدعلی‌آقای خامنه‌ای فکر نکنم، مدام دارم به آقای سیدعلی‌آقای خامنه‌ای فکر می‌کنم. من عمرم کم است. هیچ‌وقت تهران را این‌طور ندیده بودم. مردم همه پیامبر شده‌اند. می‌خیزند، می‌خروشند، خطبه می‌خوانند، دعوت می‌کنند، خسته نمی‌شوند، فحش می‌خورند، لبخند می‌زنند، برف و باران و موشک و مرگ بالای سرشان می‌چرخد، مشت گره می‌کنند. این‌ها را می‌دانست که در آخرین سخنرانی‌اش گفت اگر خدای نکرده اتفاقی رخ دهد مردم «مبعوث» خواهند شد. بعثت. این همان چیزی‌ست که در ما امت او رخ داده. من این روزها مدام به آقای سیدعلی‌آقای خامنه‌ای فکر می‌کنم که چطور دست ما را بگرفت و ۳۷سال آزگار پابه‌پا برد تا شیوهٔ راه‌رفتن بیاموزدمان. تا یادمان بدهد برای روزهایی که خودش نیست، چطور چند میلیون نفری پشت هم بایستیم که شبیه او شویم. من با خودم قرار گذاشته بودم علی‌الحساب دیگر به او فکر نکنم تا بتوانم این کلهٔ هزارکیلویی لبالب پر از غم را بیندازم پایین پشت هم بنویسم و دوام بیاورم. یک بار، پیش‌تر هم بهتان گفتم دورتادور خاطرات او را نوار زرد بسته‌ام. اما همان‌موقع هم بهتان گفتم آدم حرف‌گوش‌کنی نیستم و معلوم است که آدم حرف‌گوش‌نکن، حرف خودش را که اصلاً گوش نمی‌کند. برای همین ۲۴ساعته دارم به او فکر می‌کنم، به زیلوهای سفیدآبی زبر حسینیه‌اش، به ریش‌های سفید بلندش که نشانگان حکمت و خردمندی عمری پرثمر بود، به چشم‌های تیز گیرایش وقتی رجز می‌خواند، به گونه‌هایش که وقتی می‌خندید گل می‌افتادند، به چفیه‌ای که تا آخرین روز عمر روی دوشش بود، به سخنرانی‌های ایستاده‌اش، به «والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته» آخر هر سخنرانی‌اش که قضا نمی‌شد و همیشه عادت داشت حرف را با سلام به امتش تمام کند، به انگشترهایش که نگینشان و نقش روی نگینشان رسانهٔ شخصی و استعاری او بود، به پلاکاردهای آبی با خط سفید بالای سرش که در هر سخنرانی چشم می‌چرخاندم ببینم کدام حدیث و آیه را جلوی چشم کشیده‌اند، به گریه‌های مردانه‌اش در روضهٔ حضرت علی اکبر، به لبخند محزونش وقتی به حاج‌محمود گفت ای ایران بخوان، به دعای قنوت مستجابش بالای سر پیکر ارباً اربای حاج‌قاسم، به حظی که از شنیدن و خواندن قرآن می‌برد، به «آقا الان وقت چاییه» کنار گل‌آقا، به میکروفونی که جلوی دختر شهید گرفت که با آن لهجهٔ نُقل تبریزی شعر بخواند، به لحظه‌ای که سر از سجدهٔ بعد نماز برداشت و دید چند ده دختربچه با چادر گل‌گلی و چشم‌های پولکی دورش حلقه زده‌اند و عبایش را دست می‌کشند، انگار که مخملی برای نوازش باشد، به دست‌خطش در صفحهٔ اول کتاب‌های تاریخ شفاهی جنگ، به صدایش که هرگز رنگ کرنش و تسلیم نگرفت، به دیدارهای رمضانیه و حدس زدن قافیهٔ شعرها و بداهه‌گویی‌هاش، به بلدِ کتاب‌ها و نویسنده‌ها و مترجم‌ها و نشرها بودنش در نمایشگاه کتاب، به پیچیدن صدایش در صحن و سرای مصلی موقع نماز عید فطر، به نماز جمعهٔ نصری که زیر سقف آسمان خواند و هیچ باکش از جنگنده‌های اسرائیلی نبود، به اولین لحظه‌های سر سال نو که با صدای او و کلمه‌های او می‌گذشت، به سالی که با او تحویل می‌شد، به غبارروبی مضجع شریف خورشید خراسان که به دست باوفای او رخ می‌داد، به دلتنگی‌اش برای زیارت کربلا، به آخرین نمازی که در جمکران خواند، به مثلی لا یبایع مثله، به مشت گره‌کردهٔ دست سالمش... کاش آدم حرف‌گوش‌کنی بودم... 📖 *جامعه شناسی مردم * ✅ @Popular_Sociology تأملات را در ایتا دنبال کنید @mdadseresht
2.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 اینم فیلم هوش مصنوعی نتانیاهو با دوبله فارسی واقعیت ها رو بشنوید ... تأملات را در ایتا دنبال کنید @mdadseresht
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
تأملات را در ایتا دنبال کنید @mdadseresht
دشمن امروز با انتشار اخبار صحیح یا غلط درباره ترور شخصیت‌های مهم تلاش می‌کند فضای روانی جامعه و نیروهای حافظ امنیت را دچار تردید و سرخوردگی کند تا بتواند از فضای چهارشنبه‌سوری امشب برای پیشبرد اهداف خود سوءاستفاده کند. 🔹مردم عزیز! فراموش نکنیم آنچه دشمن در میدان نبرد و در برابر نیروهای مسلح نتوانست به دست آورد، اکنون می‌کوشد، امشب با جنگ روانی و ایجاد آشوب در خیابان‌ها جبران کند. 🔹حضور آگاهانه و پررنگ شما، به خصوص امشب در میادین شهری می‌تواند ادامه همان مشت محکمی باشد که نیروهای مسلح بر پیکر دشمن فرود آورده‌اند. 🔹امشب، ما و خیابان‌های شهر؛ با هوشیاری و همدلی، میراث امام شهید را حفظ کنیم. تأملات را در ایتا دنبال کنید @mdadseresht
امروز و امشب با خانواده از حوالی ساعت ۱۷ در میدان ولیعصر عجل الله تعالی فرجه بودم بعد هم با ماشین به برخی از میادین دیگر شهر سرزدیم به یقین چنین جمعیت و شور و حال و هوایی را در طول عمرم تجربه نکرده بودم و فکر نمیکنم پس از انقلاب و حتی شاید در طول تاریخ ایران، چنین بعثتی سابقه داشته باشد تأملات را در ایتا دنبال کنید @mdadseresht
هدایت شده از محسن قنبریان
🎯 این جنگِ «ایران» است؛ نه «آخرالزمان»❗️ قبلاً درباره مواجهه ناصواب با علائم آخرالزمان گفته و نوشته ام. اینجا سخن دیگری دارم. به حسب «ذهنیت و رویکردِ کنشگر» نه «آنچه در نهایت واقع خواهد شد»۱ به این سؤال پاسخ دهید: ❓این جنگِ «ایران» است یا «آخرالزمان»؟ می پرسی: مگر چه فرقی دارد؟! ✔️ اگر جنگ آخرالزمان و برای ظهور بپندارد: ۱. ذاتاً «ماهیتی ملّی» نخواهد داشت. مثلا در آن با هسته های شیعیِ غیر ایرانی، باید «متحد» و از گروه های مخالف ایرانی، باید «متفرق» شد! ۲. علی القاعده اکنون را «دوره تمحیص» و خالص سازی پنداشته، لذا به نظرش لازم نیست معطلِ مردودها و مرددین بمانیم! ۳. وظیفه «ربیّون» و هسته های پیشران را، روشنگریِ مواقف و بزنگاه های آن غایت (ظهور) و بسیج نیروهای حاضر در صحنه بدان سو می بیند؛ نه امور دیگر! در تجمعات خیابانی و رسانه ای بیشتر بر «در آستانه ظهور بودن» می دمد؛ ولو بسیاری از ایرانیان _به هر دلیل_ با این خط تبلیغی همراهی نکنند! ۴. این رویکرد، الزاماً ضد ایرانی و مخالف تمامیت ارضی و استقلال نیست؛ اما اگر به زعم خود ، حرکتی را آخرالزمانی دید (مثلا پندارِ تطبیقْ درباره لشکر خراسانی یا شعیب بن صالح یافت) و آن حرکت به نظرش «منطبق بر کل ایران» نبود، باکی نیست؛ همان، «اولویت» دارد؛ حتی اگر لازمه اش خروج از یکپارچگی سیاسی باشد! ✔️ اگر جنگ ایران بپندارد: ۱. ماهیت ملّی اش کاملا محفوظ است؛ ولو جنگ در «ائتلاف» با هسته های مقاومت، تدبیر شود (وحدت ساحات). ۲. منکر «سنّت تمحیص» و جدا سازی حق از باطل نمی شود؛ اما آنرا «فعل خداوند» می داند، «نه تکلیفِ خود» ؛ لذا معطل مرددها می ماند و تفرقه داخلی را زمینه تجزیه طلبی می شمارد. ۳. سهمی از هسته های فعال خود را به «کنشگری مرزی» با غیر همراهان، مرددین و حتی مخالفین قرار می دهد تا پیوند و انسجام ملی را حفظ کند و کل ایران را به نتیجه برساند. «متیقن ها» و «قدر مشترک ها» بین ایرانیان، ذیل هویت ملی را خط اصلی تبلیغی و ترویجی اش قرار می دهد. طبعاً «امید به ظهور»(نه خبر از آن) را هم زنده نگه می دارد. ۴. الزاماً مخالف «مقدمه سازی برای ظهور» نیست۲؛ اما «نتیجه موعود» و «غایت مطلوب» را یکی نمی گیرد. اوّلی، «حصولی» و دوّمی، «تحصیلی» به حساب می آید. «غایت»، تصویر روشنی است که در برنامه ریزی لحاظ می شود تا تحصیل شود؛ اما «نتیجه»، چیزی است که در «تقدیر فعل ما و خدا» حاصل میشود؛ ولو برنامه ریزی شده نباشد. 🔅 رویکرد دوم درست است! ۱. نه فقط بدان خاطر که علائم قطعی ظهور بر این جنگ منطبق نیست؛ بلکه بدین خاطر که نتایج رویکرد اوّل می تواند «طرح دشمن» برای تفرقه و جنگ داخلی و تجزیه ایران را رقم بزند. خط اصلی تبلیغی و ترویجی باید «اِخبار از این طرح» در کنار «انشاء (ایجاد) اضطرار به حجت و امید به فرج» باشد. بین «خبر دادن» و «امیدواری» تفاوت بسیار است. ۲. در «طرح کلی مقاومت» در بیانات رهبر شهید، ایران «تنها دولت مقاومت» و بقیه، «هسته های مقاومت» هستند که بدون دولت مقاومت به سرانجام ماموریت خود نمی رسند. «دولت»، بدون یکپارچگی سرزمینی و همراهی همه ملت، تصویر ندارد. رویکردهایی که از ایرانِ یکپارچه با «همه مردمش» و «یک دولت مرکزی» (دولت مقاومت)، تقلیل به «هسته مقاومت» (به هر اسم و تطبیق آخرالزمانی) نتیجه دهد، در این شرایط، «ناکار کردن طرح کلی مقاومت» است. ۳. آنچه در پیش روها «واقع» خواهد شد شاید چیزی غیر از این واقع بوده و احیاناً منطبق تر به علائم ظهور و... شود. بالتبع تکلیف دیگری هم طلب کند؛ لکن آن «تکلیفِ مؤول و آتی» نمی تواند الان واقعیت ما را دستخوش تغییر یا تأویل کند. به تعبیر دیگر «تکلیف و عناوین آن» بر «وضعیت ما» بار می شود نه بالعکس! ۴. صدها روایت از معصوم درباره علائم و نشانه های ظهور، فقط «استفاده تطبیق» (آن هم نوعاً ذوقی) ندارد؛ «استفاده راهبردی» پیش از پیدایش نشانه ها هم می تواند داشته باشد. دولت مقاومت سزاوار است در طرح های راهبردی خود این استفاده ها را با متد علمی دقیق انجام دهد.۲ اما انصراف ذهنی کنشگران از «طرح جامع مقاومت» به «تطبیق های موردی» و پنداری پشت خاکریز مواجهه با آمریکا و اسرائیل سزاوار نیست. ___________________ ۱. پرسش از «تصویر ذهنیِ» کنشگری است که همه رفتارش را مدیریت می کند و الا محال نیست همین حوادث به واقعه مبارک ظهور بیانجامد. ۲. در این باره سال۸۶ مقاله ای با عنوان «رویکرد استراتژیک به ظهور» نگاشته ام می توانید اینجا بخوانید. ✍🏻 محسن قنبریان ۱۴۰۴/۱۲/۲۶ ☑️ @m_ghanbarian
*آن روی دیگر آقای لاریجانی* این متن را از روی دیدار دوساعته جذابم با فریده خانم (همسر علی آقای لاریجانی) می نویسم. دیداری که چند ماه پیش در عصری پاییزی در منزل شان اتفاق افتاد. قرار بود درباره مادرش حرف بزنیم اما در تمام طول صحبتمان «علی» از دهانش نیفتاد. می گفت: «وقتی علی خونه نیست انگار دستام بریده شده! علی که باشه همه کارهای خونه رو انجام می ده. بی آنکه من ازش خواسته باشم. خریدها رو جا به جا می کنه. سبزی و مرغ رو پاک می کنه. ظرف ها رو می شوره...» دهانم باز مانده بود که مگر می شود مردی که بیرون از خانه امنیت ملی ایران را حمل می کند، بتواند توی خانه مرغ پاک کند و ظرف بشورد؟ که بعدش فهمیدم همه اینها مال زمانی است که «علی خانه باشد...» و علی شش ماه بود که خانه نرفته بود. از جنگ دوازده روزه که دیگر اجازه نداشت زندگی معمولی داشته باشد. کسی که ابرقدرتهای دنیا برای کشتنش جایزه گذاشته بودند، مردی عاشق پیشه بود که دل جوانی داشت و منشی پخته و با طمانینه. که «از جوانی هم پخته بود.» روزی که هنوز بیست سال هم نداشته و آمده بوده خواستگاری فریده و پدر فریده راغب به این ازدواج بوده و مادر پرسیده بود:‌ «زیادی جوان نیست موری جان؟» و مرتضای مطهری جواب داده بود: «نه باهاش حرف زدم. عقلش پیره.» و مرتضی خبر وصلت دخترش با پسر آیت الله آملی را در نوفل لوشاتو به امام داده و خوشحالی امام را دیده بود که عالم زاده ای با عالم زاده ای ازدواج کرده. البته از نظر مالی خانواده علی بالاتر از خانواده فریده بودند و زمین ها و گوسفندهای فراوانی در شمال داشتند. خانه ای هم که برای زندگی فریده و علی در نظر گرفتند آن قدر بزرگ بود که آقای مطهری مجبور شد برای جهیزیه دخترش دو دست راحتی و دوتا فرش بخرد که جاهای خالی خانه را پر کند. همان راحتی ها و فرش هایی که هنوز هم در خانه علی و فریده بودند و مبل دیگری به جز همان ها که شهید مطهری چهل سال پیش خریده بود نداشتند. عجیب هم نبود. فریده می گفت علی نه هرگز از مجلس حقوق گرفت و نه از مسئولیت های بعدیش. حقوقش سالها همان چهل میلیون تومان استاد دانشگاهی است که تازه از آن هم مقداری هر ماه به حساب بیت المال می ریزد که مدیون نباشد. می گفت این خانه را که می خریدیم پول لازم شده بودیم و دخترم پیشنهاد داد که «بابا نمی شه حقوق های معوقه تون رو از مجلس بگیرید؟» که علی قبول نکرد و گفت: «ما خیلی به این کشور بدهکاریم. من چیزی طلب ندارم.» این ها را کسی گفته بود که از اولین روزهای انقلاب لحظه ای را به آسایش نگذرانده و برای ایران دویده و زحمت کشیده بود. و در عوض بارها جفا دیده و تهمت شنیده و مورد حسادت قرار گرفته بود. فریده خانم می گفت: «بعد از اینکه در انتخابات رد صلاحیت شد، آدم های مختلف روزهای متمادی می آمدند و روی همین صندلی که شما نشسته اید می نشستند و ازش می خواستند که اعتراضی بکند. از خودش دفاع کند، چیزی بگوید، نامه سرگشاده ای، شکایتی...»‌ همه حرف ها را با طمانینه می شنید و با احترام مهمانانش را بدرقه می کرد. در حالی که بهشان گفته بود: «ان شالله خودش درست می شود. من که نمی توانم برای نظام هزینه بتراشم.» ولی خوب بلد بود از نظام دفاع کند. شبیه گنده لات هایی که خوب رجز می خوانند و بلدند چه طوری جواب رجز حریف را بدهند که با خاک یکسان شود. اما کی باورش می شد که همین آدم پخته سیاسی در برابر بچه ها تا چه اندازه رقیق القلب بود که حتی در همان دوره ای که نباید خانه می آمد اگر چند هفته یکبار نوه هایش را نمی دید محزون و دلتنگ می شد. به همه بچه های فامیل محبت بیش از اندازه داشت و به بچه های خودش هم. با این حال پسرانش را هرگز در امور کاری اش دخالت نمی داد. مرتضا در نوجوانی صدای خوشی داشت و اذان قشنگی می داد. فریده می گفت: «هر چه رفقای علی اصرار کردند بیاید در صدا و سیما اذان بگوید که ضبط کنند قبول نکرد. آن زمان که رئیس صدا و سیما بود.» فریده می گفت: «علی در این چهل و اندی سال که از شهادت پدرم گذشته هم برایم پدر بوده و هم همسر و هم رفیق و هم استاد. طاقت ندارم ببینم یک مو از سرش کم شده.» دیشب که خبر شهادت علی آقا را با این عبارت «‌علی لاریجانی تایید صلاحیت شد» خواندم، هیچ نگران خودش و حتی انقلاب نشدم. که خودش به حقش رسید و انقلاب هم گیر اشخاص نمی ماند. اما خیلی به فریده خانم فکر کردم. به زنی که روزی پدرش مرتضی را شهید کردند و دیروز رفیق و استاد و همسرش، علی را که وقتی خانه نباشد انگار دست های فریده را بریده اند و حتی پسرش مرتضی را که صدای خوشی داشت و اذان قشنگی می گفت. *من مطمئنم یک آه این زن می تواند آمریکا و اسرائیل را از ریشه بخشکاند* . ✍️فائضه غفارحدادی تأملات را در ایتا دنبال کنید @mdadseresht
انا لله و انا الیه راجعون حجت الاسلام والمسلمین سید اسماعیل خطیب به فیض عظیم شهادت نائل آمد. بنویسید ایران حکومتی داشت که حکمرانانش شهدای وطنشان هستند تأملات را در ایتا دنبال کنید @mdadseresht
روزی که در کوی دانشگاه تهران مشغول شدم، امورات مسجد کوی را پیگیری می‌کرد جوان دلسوزی که فارغ التحصیل دانشگاه علامه بود و آنجا با هم رفیق شده بودیم جهادی و پرکار و متدین بعدها در دانشگاه شاهد مشغول شد و حالا بعد از سالها امروز مطلع شدم اقا مجید اردش دیشب در هجوم به ایست بازرسی به شهادت رسید اللهم انا لا نعلم منه الا خیرا و جلعنا الله معه فی الجنان تأملات را در ایتا دنبال کنید @mdadseresht