هدایت شده از 𝒩ᘚ𖥻 ꒰Ms.Owl ꒱
ازاونجایی که مطمئنم تا فردا تموم نمیشه.. پس اینو ببینین...
• ˓ 🦉 ̼ ׁ ׅ ୨ #Wip୧ ⊹ ࣪ 神
Last breath of çarno
و نکته یکم عجیب داستان همینجاست...با خودم فکر کردم یه شخصیتی درست کنم که از پایینترین مرتبه برسه به
یه سری دلایل دیگه هم هست...میشه گفت از طرف خودم...مثلا از یکی از پیروان نماد پوچی اینقدر به مرتبه بالایی میرسه که میشه نماد شهوت( شهوت راجب همه چی...) و اینکه تو بخشایی که این کارکتر وجود داره میتونید تنفرمو ازش حس کنید...هرچند روش کار کردمو تقریبا بک استوری جالبی داره...و اینکه یه پسر که سراغ کشتن رفته چرا سراغ بقیه گناها نره؟و عذاب وجدانش به صورت ظاهری بروز نده؟ چرا زن؟ چرا یه موجود که یه ورش اناتومی انسان و یه ور دم خزنده ها و.....از هرچیزی یه ظاهر داره؟ چرا چشماش یاد اور اخرین لحظات مرگش هستن؟ چرا فرشته؟....
(نمیخواستم داستانو حاشیه ای کنم اما اینطور بهتر بود چون هم قصد کشتن فقط یه ظاهر روانی بودن از ادم میسازه و میگن تقصیری نداشته و هم واقعگرایانه تر بود...میخواستم یه شخصیتی بسازم که سعی میکنه از بدترین موقعیت رشد کنه و کاملا تغییر کنه....جوری تغییر که روح انسانیش پاک میشه و غیر از اینه های خدا که انسان بودن و ازش ممکنه خاطره داشته باشن و خانواده انسانیش کسی نمیدونه اون کی بوده...)
Last breath of çarno
حرف زدنام داره شبیه اسکات فناف میشه
از اولشم بود*
Last breath of çarno
از اولشم بود*
فردا پسفردا: خب بچه ها...اگه نور این آرت مدسو کم کنید و تصویرو برعکس کنید چیز ترسناکی پدیدار میشه....
Last breath of çarno
فردا پسفردا: خب بچه ها...اگه نور این آرت مدسو کم کنید و تصویرو برعکس کنید چیز ترسناکی پدیدار میشه...
و اگه عکس رو تیکه تیکه کنید و به ترتیبی که خدا میدونه و منم یادم رفته چیه دوباره بچینید عکس یه کاراتر جدید نمایان میشه
یا اصلا یه زبان اختراع میکنم کل داستان رو باهاش مینویسم بعد ترجمه اش رو یادم میره و کاغذ راهنماش رو هم قورت میدم
Last breath of çarno
یا اصلا یه زبان اختراع میکنم کل داستان رو باهاش مینویسم بعد ترجمه اش رو یادم میره و کاغذ راهنماش رو
و بعد از اینکه با کلی بدبختی ترجمش کنید اخرش مینویسم تمام این کلمات همین معانی رو میداد؟ و بعد مجبورتون میکنم از اخر به اول داستانو بخونید