دلتنگی همچون ..
کودک پابرهنه ایست
در خیابانی پر از
هجمه اتومبیل ها
که هرگاه میخواهد
عرض خیابان را طی کند ،
اتومبیلی با بوق ممتد
از مقابلش عبور میکند
و دلتنگی ؛
هی میماند
هی میماند
و هی میماند ..
پشت چراغ قرمزی
که نامش زندگیست *
اگر میدانستی در آن سوی سکوت چه اقتداری نهفته است ؛ برای همیشه زبان را رها میکردی !
- داستایفسکی .
انگار رویا بود ؛
ذوق قبل دیدنت ..
کنارت راه رفتن ..
بغل کردنت ..
دستاتو گرفتن ..
خیره شدن به چشات >
همش تو رویا بود ک باور تجربه کردنش هنوزم برام سخته ..
چون پیش تو من چند لحظه زنده بودم :)
نه مثل یه مرده ی متحرک !
کلمات برا توصیف زیبایی ِاون لحظات حقیرن .
کاش دوباره بتونم تجربش کنم :)