هدایت شده از - میمحاء .
بسم ِ خدایی که مهربون ترین ِ .
میتونم بگم یکی که نه ،،
بهترین روز زندگیم رو داشتم .
طوری احساساتم توهم گره خورده بودن که گاهی خندم میگرفت و گاهی گریه ؛
گریه ام از ذوق بود . خنده ام از ناباوری .
بلاخره سبک شدم و به یکی از آرزوهام رسیدم . اینو من مدیون ِ شهدام : ) ✨!
بلاخره بغلش کردم ، بلاخره دستاشو گرفتم ، بلاخره کنارش قدم زدم ، بلاخره دیدمش .
یه نفس ِ راحت کشیدن چقدر نیازم بود :)))
قبل از این روز شاید اگر تو زندگیم نبود مثل یه مرده ی متحرک میشدم ولی بعد از این روز ، اگه نباشه میمیرم : )))✨🫀
برای ثبت احساسات ، کلمات زیادی مزخرف و بی معنان .
خوشحالم که خداحافظی نکردیم ..
اینی یعنی دوباره قراره همدیگه رو ببینیم .
ان شالله دیدار ِ بعدی کربلا فطوم ِ قشنگم .
خیلی دوسِت دارم . مهسا 🤍 .
- 348 ؛
:)!
چفیه ای که کلی باهاش خاطره داشتم و جونمم براش در میرفت رو تو شلمچه گم کردم :)
حتما حکمتی توش بوده ولی ؛ سخت گذشت بهم هی بغض قورت دادن .
- بشه این هدیه ای از طرف من واسه شهدا^
اون چفیه کربلاییه (:
پس امیدوارم یادگاری من تو شلمچه پیششون جاش امن باشه "
- 348 ؛
اینجا انقدر قشنگه که .. کاش هیچوقت نریم خونه ؛)
از طرفی ام .
کم بودن مسافت بین منو تو قشنگترش میکنه ؛))